ان شاء اللّه تعالى . »
به روايت اول : چون از نماز فارغ شدم ، افطار كردم و به خوابگاه جاى خود رفتم و پيوسته مراقب او بودم .
به روايت شيخ طوسى : « 1 » « چون نماز مغرب و عشا را كردم ، مائده را حاضر كردند ، پس من و سوسن افطار كرديم در يك اطاق . »
به روايت اول : « چون نيمشب رسيد ، برخاستم به نماز و چون از نماز فارغ شدم ، نرجس خاتون خوابيده بود و از پهلو به پهلو حركت نمىكرد . »
به روايت موسى : « 2 » « چون از نماز فارغ شدم ، نرجس خاتون خوابيده بود و او را حادثهاى نبود . نشستم به تعقيب نماز ، آنگاه به پهلو خوابيدم ؛ بعد از آن بيدار شدم ترسان ، و نرجس خاتون هم چنان خوابيده بود ؛ بعد از آن برخاست و نماز كرد و خوابيد . »
حكيمه خاتون گفت : بيرون رفتم جستجوى فجر كنم ، ديدم كه فجر اول طالع شده و حال آن كه نرجس خاتون در خواب بود ، پس گمانها در خاطرم راه يافت .
حضرت ابو محمّد عليه السّلام از جايى كه نشسته بود ، مرا آواز داد و فرمود : « اى عمّه ! تعجيل منما كه اينك امر ولادت نزديك شد . »
نشستم و « الم سجده » و « يس » خواندم و در خواندن بودم كه نرجس خاتون ، بيدار شد ترسان ، پس از جاى جستم و خود را به او رسانيدم و او را به سينهء خود چسبانيدم و گفتم :
« نام خدا بر تو باد ! احساس چيزى مىنمايى ؟ »
گفت : « بلى ، اى عمّه ! »
گفتم : « دل و جان خود را جمع دار ! اين است آن چه گفتم به تو . »
سستى فروگرفت مرا و نرجس خاتون را ؛ يعنى خواب سبكى دست داد ما را ، پس بيدار شدم به دريافتن سيّد خودم ، پس جامه از او برداشتم ، آن حضرت را ديدم كه در سجود بود او را برداشته ، در بر گرفتم . ديدم پاك و پاكيزه و بىآلايش به وجود آمده .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 235 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 424 .