و آن ، نيمهء شعبان بود سنهء دويست و پنجاه و پنج « 1 » يا متولّد مىشود در اين شب ، مولودى را كه ما منتظر او بوديم . پس قرار ده افطار خود را در نزد ما و آن شب جمعه بود .
گفتم به آن جناب : « از كى خواهد شد اين مولود عظيم اى سيّد من ؟ »
فرمود : « از نرجس اى عمّه ! »
گفت ، پس گفتم : اى سيّد من ! نيست در كنيزان تو ، محبوبتر از او در نزد من و نه خفيفتر از او بر قلب من و من هر وقت داخل خانه مىشدم ، مرا استقبال مىكرد و دست مرا مىبوسيد و موزه را از پايم بيرون مىآورد .
چون داخل شدم بر او ، كرد با من آن چه مىكرد . پس افتادم بر دستهاى او ، آن را بوسيدم و مانع شدم او را از اين كه بكند آن چه مىكرد . او مرا به سيادت خاتونى خطاب كرد ، و من او را مثل آن ، خطاب كردم .
به من گفت : فداى تو شوم ! به او گفتم : من فداى تو شوم و همهء عالميان .
اين را از من مستنكر شمرد ؛ به او گفتم : استنكار مكن ، زيرا خداوند عطا مىكند در امشب به تو پسرى كه سيّد است در دنيا و آخرت و او فرج مؤمنين است .
پس شرمنده شد و در او تأمّل كردم ، اثر حمل نيافتم ؛ تعجّب كردم و گفتم به سيّد خود ابى محمّد عليه السّلام كه در او اثر حملى نمىبينم .
تبسّم كرد و فرمود به من : « ما معاشر اوصيا برداشته نمىشويم در شكمها و جز اين نيست كه ما را حمل مىكنند در پهلوها و بيرون نمىآييم از ارحام و جز اين نيست كه بيرون مىآييم از ران راست مادران خود ؛ زيرا كه ماييم نورهاى خداوند كه نمىرسد به او قذارات . »
گفتم به او : « اى سيّد من ! مرا خبر دادى كه او امشب متولّد مىشود ، پس در چه وقت از اوست ؟ »
فرمود : « در وقت طلوع فجر متولد مىشود مولود ارجمند در نزد خداوند
هامش
( 1 ) . اين تاريخ مطابق كتاب اخير است و در اول ، چنان است كه سابق ذكر شد . منه ( دام ظلّه ) .
[ مرحوم مؤلف ]