در غيبت نعمانى « 1 » از جناب صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : « در بين آن كه مرد بالاى سر حضرت قائم عليه السّلام ايستاده و به او « 2 » امر و نهى مىفرمايد كه فرمان مىدهد كه او را در پيش روى حضرت بياورند ، پس او را به آنجا مىآورند . ناگاه حكم مىكند كه گردنش را بزنند . پس نمىماند در خافقين چيزى مگر آن كه از او مىترسد . »
در روايت ديگر : « در همان جا كه ايستاده ، امر مىفرمايد كه گردنش را بزنند . »
صد و چهل و نهم : مبدء الآيات
چنان چه در هدايه « 3 » است ؛ يعنى ظاهر كنندهء آيات خداوند يا محلّ بروز و ظهور آيات الهيّه ؛ چه از آن روز كه بساط خلافت در زمين گسترده شد و انبيا و رسل به آيات بيّنات و معجزات باهرات ، براى هدايت خلق بر آن بساطت پا نهاده و در مقام ارشاد و اعلاى كلمهء حقّ و ازهاق باطل بر آمده ، براى احدى ، خداى تعالى چنين تكريم و اعزاز نفرمود و با احدى آن مقدار آيات نفرستاد كه براى مهدى خود - صلوات اللّه عليه - فرستاده و روانه خواهد كرد .
عمرى به اين طولانى كه خداى داند كه به كجا خواهد كشيد ، چون ظاهر شود در هيأت و سنّ مردان سىساله و پيوسته ابرى سفيد بر سرش سايه افكند و به زبان فصيح ، از او ندا رسد : « او است مهدى آل محمّد عليهم السّلام » بر سر شيعيانش دست گذارد عقولشان كامل شود . در اردوى مباركش ، عسكرى باشد از ملايكه كه ظاهر باشند و مردم ببينند ؛ چنان چه تا عهد ادريس نبى عليه السّلام مىديدند و عسكرى از جنّ و در اردويش طعام و شرابى نباشد جز سنگى حمل شود كه طعام و شرابشان از آن باشد .
از نور جمالش زمين چنان نورانى و روشن شود كه به مهر و ماه حاجت نيفتد . شرّ و ضرر از درّندگان و حشرات برد و خوف و وحشت از ميان آنها برخيزد . زمين ، گنجهاى
هامش
( 1 ) . الغيبة ، ص 239 .
( 2 ) . ظاهرا كلمهء [ به او ] زايد باشد . ر . ك : همين منبع ، پاورقى 4 .
( 3 ) . الهداية الكبرى ، ص 328 .