پس نظر نمود ، پس ديد شبحى را در آخر ايشان كه مىدرخشيد در اين صفحه ، چنان كه مىدرخشد ستارهء صبح از براى اهل دنيا .
خداوند تبارك و تعالى فرمود : « و به اين بندهء سعيد خود باز مىكنم غلها را از بندگان خود و بر مىدارم بار را از ايشان و پر مىنمايم زمين خود را به وجود او از مهربانى و رأفت و عدل ، چنان كه پر شده پيش از او از قسوت و جور . » « 1 »
همچنين در آن خبر شريف است : آن جماعت به صلاة « 2 » ابراهيم عليه السّلام مراجعه كردند و در آنجا مذكور بود كه خداوند ، به ميراث داد به آن حضرت ، تابوت آدم عليه السّلام را كه متضمّن بود هر علمى را كه خداوند تفضّل فرموده بود به آن بر جميع ملايكه .
پس ، نظر نمود ابراهيم در آن تابوت و پس ديد در آن خانههايى به عدد صاحبان عزم از پيغمبران و رسولان و اوصياى ايشان بعد از ايشان و نظر نمود ، پس ديد خانهء محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آخر انبيا و از راست او ، على ابن ابى طالب عليه السّلام را كه دامان او را گرفته . پس شكل عظيمى را كه نورش مىدرخشيد و در آن بود كه اين صنو او و وصىّ او است كه مؤيّد است به نصر .
ابراهيم عليه السّلام عرض كرد : « الهى و سيّدى ! كيست اين خلق شريف ؟ »
خداوند به او وحى كرد : « اين بندهء من و برگزيدهء من ، فاتح خاتم است و اين است وصىّ وارث او . »
گفت : « اى پروردگار من ! كيست فاتح خاتم ؟ »
فرمود : « اين محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگزيدهء من و اول مخلوق من و حجّت بزرگ من در آفريدگان من . پيغمبرش كردم و او را برگزيدم . در آنگاه كه آدم ميان گل و جسد بود . » « 3 »
تا اين كه مىفرمايد : و نظر نمود ابراهيم ، پس دوازده بزرگ را ديد كه از غايت نيكويى شكل ، نزديك بود كه نور از آن درخشان شود ؛ پس سؤال كرد از پروردگار عزّ و جلّ خود و گفت : « پروردگارا ! مرا خبر ده به نامهاى اين صورتها كه مقرون است به دو صورت
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ج 2 ، صص 334 - 336 .
( 2 ) . ظاهرا : صحيفه .
( 3 ) . همان ، ص 338 .