تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
پس سلمان به او فرمود : يا عبد اللّه ! حالا كه از اهل بهشت هستى مرگ را از براى من وصف كن و بگو كه چگونه يافتى آن را و چه‌چيز از آن ملاقات نمودى و چه مشاهده كردى و چه ديدى ؟ آن ميت گفت : يا سلمان ، چه مىپرسى و چه مىگويى ؟ ! قسم به‌خدا كه جدا كردن به مقراض‌هاى كارى و بريدن با اره‌هاى نجارى هرآينه بر من آسان‌تر است از صدمه و گزيدن مرگ ! ! اى سلمان ، بدان كه من در دنيا از كسانى بودم كه خداوند ايشان را الهام به خير فرموده ، و بودم كه اعمال خير مىكردم و فريضه‌هاى خدا را ادا مىكردم و كتاب خدا را تلاوت مىنمودم و در احسان به والدين حريص بودم و از حرام و محارم اجتناب مىنمودم و از مظالم عباد دورى مىكردم و در طلب حلال به جهت خوف از روز سؤال ، خود را به تعب و زحمت مىانداختم . ناگاه در عين لذت و غبطه و فرح و سرور بودم كه مريض گرديدم و چند روزى بر مرض ماندم تا آنكه زمان كامرانى بگذشت و اجل موعود دررسيد و شخصى عظيم الجثه [ و ] مهيب المنظر حاضر گرديد و در مقابل روى من به طورى كه نه به آسمان بالا مىرفت و نه به زمين نزول مىنمود ، بايستاد . پس اشاره به چشم من كرد و آن را كور گردانيد و اشاره به گوش من كرد و آن را كر گردانيد و اشاره به زبان من كرد و آن را لال گردانيد . پس من گرديدم كور و كر و لال . پس در آن‌وقت اهل و ياران من به گريه درآمدند و خبر من به برادران و همسايگان من رسيد . پس من به او گفتم : تو كيستى اى آن‌كه مرا از مال و اهل و اولاد باز داشتى ؟ گفت : منم ملك الموت ، آمده‌ام كه تو را از خانهء دنيا به خانهء آخرت نقل كنم ؛ زيرا كه مدّت تو بگذشت و مرگ تو دررسيد . پس با او در مكالمه بودم كه ناگاه دو نفر به نزد من آمدند كه خوش‌تر از آن‌دو نفر نديده بودم و يكى از ايشان به جانب راست و ديگرى به طرف چپ من بنشست و به من گفتند : السلام عليك و رحمة اللّه و بركاته . پس گفتند : ما كتاب تو را آورده‌ايم بگير و در آن نظر كن . من به آنها گفتم كه : چه كتاب را آورده‌ايد كه من در آن نظر كنم ؟ گفتند : ما آن‌دو ملك هستيم كه در دار دنيا با تو بوديم و اعمال تو را از نيك و بد مىنوشتيم و ضبط مىنموديم و اين كتاب عمل تو مىباشد . پس من به كتاب حسنات خود نظر كردم كه آن به دست " رقيب " بود و مسرور گرديدم از آن اعمال كه در آن بود و خندان شدم و بسيار شاد گشتم ، و نظر به كتاب سيئات خود كردم كه در دست " عتيد " بود و مهموم و مغموم گرديدم و به گريه درآمدم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 695 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان