و در زيارت امام حسين عليه السّلام به روايت " ابن قولويه " در كتاب " كامل الزيارة " از حضرت صادق عليه السّلام وارد است كه : « إنّي من المؤمنين برجعتكم لا أنكر للّه قدرة » ؛ يعنى : از ايمان آوردگان به رجعت شما هستم و قدرت خدا را در امر رجعت انكار نمىكنم » « 1 » .
مؤلف گويد : ادعيه و زياراتى كه از ائمه اطهار عليهم السّلام مأثور است و مشتمل بر ذكر رجعت مىباشد زياده از آن است كه در اين مختصر مذكور گردد .
و به روايت " عمار بن مروان " از امام صادق عليه السّلام [ آمده است : ] « مؤمن بعد از قبض روح او در جنان رضوى زيارت مىكند آل محمّد عليهم السّلام را [ و ] در خدمت ايشان مىباشد و از طعام و شراب ايشان با ايشان مىخورد و مىآشامد و با ايشان صحبت مىدارد تا آنكه قائم عليه السّلام قيام كند . پس خدا ايشان را زنده كند طايفه طايفه ، لبّيكگويان با آن حضرت رو آورند تا آنكه مىگويد : از اين جهت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود كه : تو برادر منى و وعدهگاه تو و من وادى السّلام است » « 2 » .
و به روايت شيخ مفيد در كتاب " اختصاص " از " جابر " ، امام باقر عليه السّلام فرمود كه : « بهخدا قسم مردى از اهل بيت بعد از وفاتش زنده شود و سيصد و نه سال سلطنت مىكند و اين بعد از وفات قائم عليه السّلام باشد و از اوّل سلطنت قائم عليه السّلام تا روز وفاتش نوزده سال باشد و بعد از وفات قائم عليه السّلام ، هرجومرج باشد تا پنجاه سال . پس " منتصر " به دنيا برگردد از براى خود و اصحابش خونخواهى كند و آنقدر بكشد و اسير كند تا آنكه مردم گويند كه : اگر اين از آل محمّد عليهم السّلام بود ، مردم را اينطور نمىكشت . پس مردم از سياه و سفيد بر او خروج كرده زيادتى كنند تا آنكه او را به كعبه - بيت اللّه - گريزانند و بكشند . بعد از آن " سفّاح " غضبناك براى خونخواهى " منتصر " به دنيا رجوع كند و همه را بكشد . پس فرمود : يا جابر ، مىدانى " منتصر " و " سفاح " كيانند ؟ منتصر امام حسين عليه السّلام و سفّاح على بن ابى طالب عليه السّلام است » « 3 » .
و به روايت ديگر از امام صادق عليه السّلام [ آمده است : ] امام حسين عليه السّلام با كسانىكه با او شهيد شدهاند بهدنيا برگردند و با او باشند هفتاد پيغمبر . پس قائم عليه السّلام انگشتر خود را به آن
هامش
( 1 ) . كامل الزيارات ، ص 388 ، باب 79 ، ح 17 .
( 2 ) . كافى ، ج 3 ، ص 131 و ص 132 ، كتاب الجنائز ، باب ما يعائن المؤمن ، ح 4 .
( 3 ) . اختصاص شيخ مفيد ، ص 257 و 258 ، فى علامات فرج .