تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
كند و گويد كه : حجّت خدا عليه السّلام در نزد بيت اللّه ظهور كرده و با او بيعت كنيد كه حق با اوست » « 1 » . و آن حضرت در روايت " ريّان بن صلت " فرمود كه : « قائم عليه السّلام در وقت خروج در سن پيران و صورت جوانان باشد و بدنش به‌طورى پرقوّت باشد كه درخت را از بيخ به دست بركند ، و اگر در ميان كوه‌ها نعره زند سنگ‌هاى سخت از هيبت صدايش خرد شود و از هم بپاشد . عصاى موسى و خاتم سليمان عليهما السّلام با او باشد ، و او پسر چهارم از اولاد من است . خداوند او را در پس پردهء خود هرقدر كه خواهد نگه دارد غايب و پنهان . پس او را ظاهر سازد و زمين را با او پر از عدل‌وداد كند بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد » « 2 » . و به روايت ديگر آن حضرت فرمود كه : « گويا اهل آن زمان را كه به ظهورش نزديك است مىبينم كه مأيوس شده‌اند از ظهور او ؛ زيرا ندا كرده نشده‌اند به آن ندايى كه شنيده مىشود از دور چنان كه شنيده مىشود از نزديك و آن ندا از براى مؤمنان رحمت و از براى كافران عذاب و نقمت باشد » « 3 » . و در روايت " جابر انصارى " پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : « ذو القرنين مردى بود صالح . خداوند او را بر بندگان خود حجّت كرد و او قوم خود را به سوى خدا دعوت نمود و ايشان را به تقوى امر فرمود . چون اين بشنيدند بر شاخ سرش زدند . پس مدتى از ايشان غايب شد به‌حدى كه گفتند : او مرده و هلاك شده و معلوم نيست كه به كدام بيابان رفته ، تا آنكه ظاهر شد . باز بر سر شاخش زدند . بدانيد در ميان شما هم كسى خواهد آمد كه مانند ذو القرنين غايب و پنهان شود . چنان كه خداوند ذو القرنين را تمكين داد و او را در روى زمين قادر و توانا نمود و اسباب همه‌چيز را به او عطا كرد و مشرق و مغرب را سير كرد ، قائم عليه السّلام را نيز كه از اولاد من است چنان كند و او را به شرق و غرب برساند به‌طورى كه باقى نماند از هموار و ناهموار و كوهى كه ذو القرنين بر آن پا گذاشته مگر آنكه قائم عليه السّلام بر آن پا گذارد ، و خدا خزاين و معادن زمين را بر او ظاهر كند و او را به رعب منصور كند با آنكه رعب او را در قلوب اندازد ، و زمين را پر از قسط و عدل كند چنان كه پر از ظلم و جور گشته » « 4 » .
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 371 و 372 ، باب 35 ، ح 5 . ( 2 ) . همان ، ص 376 ، باب 35 ، ح 7 . ( 3 ) . اعلام الورى ، ج 2 ، ص 241 ، باب 4 ، النصوص على امامه ، فصل دوم . ( 4 ) . كمال الدين ، ج 2 ، ص 394 ، باب 38 ، ح 4 ، حديث ذو القرنين .