" ابو الاديان " گويد : چون اين بشنيدم ، عرض كردم كه : اى مولاى من ! پس قائم بعد از تو كه خواهد بود ؟ فرمود : آنكس كه از تو مطالبهء جواب نامهها كند ، پس او قائم بعد از من باشد . عرض كردم : زيادتر بفرماييد . گفت : آنكس كه خبر دهد كه در هميان چه باشد ، او قائم بعد از من است . پس هيبت آن جناب مانع شد از آن سؤال كنم از ما فى الهميان ، و مكاتيب را برداشته روانه به سوى مدائن شده و جواب آنها را گرفته در روز پانزدهم وارد " سرّ من رأى " شدم ، چنانكه فرموده بود . پس آواز گريه زنان گريهكننده از خانهء آن بزرگوار شنيدم و آن حضرت را در مغتسل ديدم .
پس ديدم جعفر بن على - برادر آن حضرت - را كه در خانه نشسته و جماعت شيعه در اطراف او ، و او را بعضى تعزيت به مصيبت او و برخى تهنيت به خلافت مىگويند .
چون اين ديدم در نفس خود گفتم كه : اگر اين امام باشد ، پس امامت بر خلاف شده ؛ زيرا او را مىشناختم كه شراب مىخورد و قمار مىباخت و طنبور مىنواخت . لكن به حكم ضرورت من هم پيش رفته او را تعزيت و تهنيت گفتم و او با من در باب نامهها چيزى نگفت . پس عقيد خادم بيرون آمده به جعفر گفت : اى آقاى من ! اينك برادرت را كفن كردهاند برخيز از براى نماز بر او .
جعفر بن على با شيعيان برخاسته و در جلو ايشان " سمان " و حسن بن على - معروف به " سلمه " و از جانب " معتمد " خليفه آمده بودند - همگى داخل خانه شدند و ديديم كه آن حضرت را كفن كرده در تابوت گذاشتهاند . پس جعفر بن على از براى نماز پيش ايستاد .
چون ارادهء تكبير گفتن نمود ، ديديم كه كودكى بيرون آمد با رويى گندمگون و مويى مجعّد و دندانگشاده ، و عباى جعفر را گرفته بكشيد و فرمود : يا عمّ ! پس رو ؛ زيرا من اولى مىباشم به نماز بر پدرم . پس جعفر با روى غضبناك پس رفته و آن كودك بايستاد و اقامهء نماز نموده ، پس آن حضرت را در جانب قبر پدر بزرگوارش حضرت هادى عليه السّلام دفن كردند .
پس آن كودك متوجه من شده فرمود : يا بصرى ! جواب نامههايى كه در نزد تو مىباشد بده . من آن جوابها را تسليم كرده و با خود گفتم كه : ايندو علامت از علاماتى كه حضرت عسكرى عليه السّلام فرمود و علامت هميان باقى ماند . پس از آن بيرون رفتيم از خانه به نزد جعفر و او اندوهناك بود . " حاجز وشاء " به او گفت : يا سيدى ، اين كودك كه بود كه بر او اقامهء حجّت نماييم . جعفر گفت : و اللّه من او را هيچوقت نديده بودم و او را نشناختم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٢٤٥