حرام جدا نكرده باشد و آن را كه نماز در آن جايز باشد از آنكه در آن جايز نباشد ندانسته باشد ، و اين كفر باشد .
عرض كردم : پس مرا خبر ده اى مولاى من ، از تأويل آن . فرمود : چون موسى مناجات نمود با خدا در وادى مقدّس و عرض كرد كه : من محبّت خود را از براى تو خالص كردهام و دل خود را از ماسواى تو پاك نمودهام و حال آنكه موسى عليه السّلام به اهل خود محبّت شديدى داشت ، پس خدا فرمود : نعلين خود را بيرون كن و محبّت اهلت را از دل بكن ، اگر خواسته باشى كه محبّت تو از براى ما خالص شود و دل تو از ميل به ماسواى من شسته گردد .
عرض كردم كه : خبر ده مرا يابن رسول اللّه ، از تأويل « كهيعص » ؟ فرمود : اين حروف ، اخبار غيبى بوده باشد كه خدا مطلّع نموده به آن بندهء خود ، زكريا را . بعد از آن ، واقعه را به محمّد صلّى اللّه عليه و آله نقل كرد ؛ زيرا زكريا سؤال كرد از خداوند كه اسماء خمسة النجبا را به او تعليم كند . پس جبرئيل بر او نزول كرده ، نامهاى شريف ايشان را تعليم او نمود . پس زكريا چون نام محمّد و على و فاطمه و حسن را ذكر مىنمود غصّهاش زايل مىگرديد و مسرور مىشد و چون ذكر نام حسين عليه السّلام را مىكرد گريه گلويش را تنگ مىكرد و اشكش جارى مىشد و مهموم مىگرديد تا آنكه يك روز عرض كرد : خداوندا ، چه باعث گرديده كه من هرگاه ذكر نام چهار نفر از اين بزرگواران كنم ، خاطرم تسلّى يابد و غصّهام زايل گردد و چون نام حسين برم ، اشكم جارى شود و غصّهام افزون گردد ؟
پس خدا او را خبر داد از قصّهء حسين عليه السّلام و فرمود : « كهيعص » . پس كاف اشاره به كربلا باشد ، و هاء به هلاكت عترت طاهره ، و ياء اشاره به يزيد كه بر حسين عليه السّلام ظلم نموده ، و عين اشاره به عطش او ، و صاد صبر او . چون زكريا اين بشنيد محزون گرديد و تا مدّت سه روز از مسجد خود مفارقت ننمود و مردم را از دخول بر خود منع نمود و گريه و زارى مىكرد و ناله مىنمود و مىگفت : خدايا ! آيا بهترين خلق خود را به اندوه فرزند او مبتلا مىنمايى ؟ آيا اين مصيبت را بر او نازل مىگردانى ؟ آيا على و فاطمه را لباس اين مصيبت مىپوشانى ؟ آيا اين بلا را در خانهء ايشان نازل مىگردانى ؟
بعد از آن گفت : خداوندا ! مرا فرزندى عطا كن كه در وقت پيرى چشمم به ديدن او روشن گردد و او را از براى من وارثى قرار ده كه در نزد من مانند حسين عليه السّلام باشد به آنكه
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٢٤١