تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
آورده‌اى و در كهنهء سبزى پيچيده‌اى و يك دينار از آنها شامى مىباشد . چون اين علامت [ را ] از او شنيدم ، مال را به او تسليم نمودم » « 1 » .

معجزهء بيست و يكم : [ مسرور طباخ ]

قطب راوندى از " مسرور طبّاخ " روايت كرده كه گفت : به " حسن بن راشد " نوشتم در باب ضيق معيشت ، و رفتم او را در خانه خود نيافتم . برگشتم و داخل مدينهء " ابى جعفر " شدم . پس چون به ميدان رسيدم ، مردى روبروى من برخورد كه روى او را هيچ‌وقت نديده بودم و دست مرا گرفت و كيسهء سفيدى در آن گذاشت . پس نظر كردم ، ديدم بر روى آن كيسه ، " مسرور طباخ " نوشته شد [ ه است ] و كتابتى با او بود كه نوشته شده در آن دوازده دينار مىباشد « 2 » .

معجزهء بيست و دوم : [ داستان زنى از اهل دينور و احمد بن ابى روح ]

راوندى " از " احمد بن ابى روح " روايت كرده كه « زنى از اهل " دينور " نزد من آمد و گفت : يابن ابى روح ، تو در دين و ورع از ساير اهل بلد ما اوثق مىباشى و من مىخواهم كه امانتى به تو بسپارم كه آن را به گردن تو گذارم كه آن را به اهلش برسانى و ادا نمايى . گفتم : انشاء اللّه خواهم كرد . گفت : در اين كيسهء مهر شده ، چند درهم مىباشد . مىخواهم آن‌را نگشايى و در آن نظر ننمايى تا آنكه برسانى آن‌را به آن كسىكه تو را خبر دهد به آنچه در آن باشد ، و اين گوشواره‌اى است كه قيمت آن ده دينار مىشود و در آن سه دانه نصب شده كه ده دينار قيمت دارد و مرا به صاحب الزمان عليه السّلام حاجتى باشد كه مىخواهم از آن خبر دهد پيش از آنكه من سؤال كنم . گفتم : آن حاجت چه باشد ؟ گفت : مادرم در عروسى من ده دينار قرض كرده و من نمىدانم از كه قرض كرده و به كه بايد داد . پس اگر خبر داد تو را به آن حاجت ، اين گوشواره را به او بده . چون اين شنيدم ، متحيّر گرديدم كه با جعفر كذاب چه كنم در اين باب ، اگر خبردار شود . پس مال را قبول كرده ، با خود حمل به بغداد نمودم . پس به نزد " حاجز بن يزيد وشا "
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 696 و 697 ، فى اعلام صاحب الزمان عليه السّلام . ( 2 ) . همان ، ص 697 ، فى أعلام صاحب الزمان عليه السّلام .