تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
ارادهء طلاق نمود و از من امتناع نمود ، و عشيرهء او معتبر و باغيرت بودند . پس ، از اين جهت دلتنگ گرديدم و به جهت تقليل حزن و اندوه خود ، ارادهء سفر بغداد نمودم با شيخى از اهل آن . پس داخل بغداد شده و حق واجب زيارت را ادا نموديم . پس از آن متوجه خانه " شيخ ابو القاسم حسين بن روح " شديم ، و او در آن زمان از سلطان ، ترسان و مستور بود . چون داخل شديم و سلام كرديم ، فرمود : اگر تو را حاجتى باشد نام خود را در اينجا ذكر كن . پس كاغذى را نزد من انداخت كه نزد او بود و من نام خود و پدر خود را در آن نوشتم . پس قدرى نشستيم . بعد از آن برخواسته ، او را وداع كرده روانه " سرّ من راى " شديم به عزم زيارت و بعد از زيارت مراجعت به بغداد كرده ، ديگرباره شرفياب خدمت شيخ ابو القاسم شديم . چون وارد شده ، آن كاغذ را كه نام خود را بر آن نوشته بودم بيرون آورد و پيچيد آن را بر امورى كه در آن نوشته بود ، تا آنكه به موضع نام من رسيد . پس آن‌را به من نمود . ملاحظه كردم ، ديدم در زير نام من ، به قلم‌ريزه [ - خط بسيار ريز ] نوشته بود اين مضمون را : امّا " زرارى " در باب زوج و زوجه ؛ پس خداوند به‌زودى در ميان آنها اصلاح خواهد فرمود . راوى گويد : در وقت نوشتن نام خود ، خواستم التماس دعا نمايم در باب اصلاح امر زوجهء خود ، لكن آن‌را ذكر نكردم و به نوشتن نام خود اقتصار نمودم و جواب بيرون آمد همان طورى كه مىخواستم و در خاطر داشتم ، بدون آنكه ذكر نمايم . پس شيخ را وداع نموده روانه كوفه گرديديم . در روز ورود يا فرداى آن ، برادرهاى زن من آمدند و بر من سلام كردند و عذرخواه شدند در باب خلافى كه در باب زوجه با من داشتند ، و زوجه هم به احسن حال به نزد من و خانه من آمد و ديگر بعد از آن ، ميان من و او سخن سردى اتفاق نيفتاد و با وجود طول زمان مصاحبت ، بدون اذن من از خانه بيرون نرفت تا آن‌وقت كه بمرد » « 1 » .

معجزهء نوزدهم : [ قضيه محمّد بن يوسف شاشى ]

" قطب راوندى " روايت كرده از " محمّد بن يوسف شاشى " كه گفت : « وقتىكه از عراق برگرديدم ، مردى با من بود از شهر " مرو " ، و آن مرد را " محمّد بن حصين كاتب " نام بود و مالى از " غريم " يعنى حضرت حجّت عليه السّلام نزد او جمع شده بود . در باب آن مال از من سؤال
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 479 و 480 .