كس از غم فراق تو اشك نريخت همچو فيض * كس به هواى وصل تو شعر نگفت بدين نمط
اين رئيس دينى و حكيم ربانى در « شوق المهدى » پيوسته مىنالد و مدام چشم به راه است :
چو فيض در طلبش دائما به ناله و آه * به جاى ورد سحر با امام خواهم كرد
بر آستان امامت دهند راه اى فيض * اگر غبار رهش در بصر توانى كرد
چه عيشها كه كنيم و چه شكرها اى فيض * دمى كه او گذرش بر مقام ما افتد
به خدا اگر به فيضت اثرى رسد ز فيضت * گذرد ز آسمانها ، به درد حجابها را
فيضت ز هر چهار طرف مىكند سلام * پيكى كجاست تا برساند سلام ما
سروش هاتف غيبم بشارتى خوش داد * كه كس هميشه گرفتار غم نخواهد ماند
غنيمتى شمر اى فيض انتظار فرج * به نامه تو از اين به رقم نخواهد ماند
چه انتظار و چه غم بين ز هاتف غيبم * رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند
خداى عزوجل كارساز بنده نواز * مهم ما به قدوم ولىّ خويش بساز
مهيمنا تو به زودى امام را بفرست * كه تا رهد دل ارباب دين ز سوز و گداز
چو او ظهور كند اولين مطيع منم * چرا كه در ره تسليم مىكنم پرواز
در توسل به جناب تو چه تدبير كنم * چند در فرقت تو ناله شبگير كنم
آنچه در مدت هجر تو كشيدم هيهات * در يكى نامه محالست كه تحرير كنم
در شب هجر تو مجموع پريشانى خويش * كو مجالى كه يكايك همه تقرير كنم
گر بدانم كه وصال تو به جان دست دهد * دل و جان را همه دربازم و توفير كنم