تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
كه مىدانيم طبق معمول مى خوردن و رندى و خوشى وى ، كنايه و طنزى بيش نيست . طنز به آنها كه قرآن را دام تزوير خود كرده و به فريب خلق مشغولند !

حافظ دانشمند و اهل فضل بوده .

چنان كه گفتيم او در حوزه علمى شيراز در ميان طلاب علوم دينى تا چهل سال سرگرم درس و بحث بوده است . او در صف علما جاى داشته ، و از دانشمندان تحصيل كردهء عصر به شمار مىرفته است . به گفته بعضى او داراى تأليف و تصنيف بوده كه طى سانحه‌اى همه آن از ميان رفته است !
رتبت دانش حافظ ز فلك بر شده بود * كرد غمخوارى بالاى بلندت پستم
مرو به خواب كه حافظ به بارگاه قبول * ز ورد نيم شب و درس صبحگاه رسيد
شوق لبت برد ، از ياد حافظ * درس شبانه ، ورد سحرگاه
نه حافظ را حضور درس خلوت * نه دانشمند را علم اليقينى
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير * چه وقت مدرسه و بحث كشف كشاف است
ز مصحف رخ دلدار آيتى برخوان * كه آن بيان مقامات و كشف كشاف است
علم و فضلى كه به چل سال به دست آوردم * ترسم آن نرگس مستانه به يغما ببرد
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس * هر زمان خرمهره را با دُر برابر مىكنند
فلك به مردم نادان دهد زمام مراد * تو اهل دانش و فضلى همين گناهت بس