او حتى نواى لهجه خوشآواز غزلخوانش را در وقت سحر از بلبل مىشنيده ، و هنگام صبح ، همدم مرغان صبحخوان بوده ، و در اين اوقات ناله سر مىداده است :
سحر به طرف چمن مىشنيدم از بلبل * نواى حافظ خوش لهجه غزل خوانش
ز پرده ناله حافظ برون كى افتادى * اگر نه همدم مرغان صبحخوان بودى
ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت * غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم
صبحدم از عرش مىآمد خروشى ، عقل گفت * قدسيان گوئى كه شعر حافظ از بر مىكنند
حافظ و قرآن
عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ * قرآن ز بر بخوانى با چارده روايت
اى چنگ فرو برده به خون دل حافظ * فكرت مگر از غيرت قرآن و دعا نيست ؟
نديدم بهتر از شعر تو حافظ * به قرآنى كه اندر سينه دارى
حافظ به حق قرآن كز شيد و زرق باز آى * باشد كه گوى عيشى در اين ميان توان زد
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد * لطائف حكمى با نكات قرآنى
صبحخيزى و سعادتطلبى چون حافظ * هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم
حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را