ان اسأت و قيل لى محن * او بفيض اكتنى بلامائى
بدلّ السيئات احسانا * و الفيض لى تصدّق اسمائى
بالنبى و آله الامجاد * سيما صاحبى و مولائى
[ غزل 151 ]
يا رب نگاهدار تو ايمان آن كسى * كين خط را بخواند و بر من دعا كند
دستم به زير خاك چو خواهد شدن تباه * بارى به يادگار بماند خط سياه
چونكه بدين پايه رساندم كلام * به كه كنم ختم سخن والسلام
( پايان شوق المهدى )