در دائره فرمان ما نقطه تسليميم * لطف آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمائى
گستاخى و پرگوئى تا چند كنى اى فيض * بگذر تو از اين وادى تن ده به شكيبائى
[ غزل 147 ]
اى كه حرمانى ما را تو روا مىدارى * مخلصان را ز بر خويش جدا مىدارى
آن جفاها كه فراق تو به ما كرد و كند * ما تحمل نكنيم ار تو روا مىدارى
من در اين شكوه كه آمد خبرى از بر او * كاى فلانى گله از حضرت ما مىدارى ؟ !
تو به تقصير خود افتادى از اين در محروم * از چه مىنالى و فرياد چرا مىدارى
اى مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
خويش را قابل خدمت كن و آنگه بطلب * مستحق ناشده اميد عطا مىدارى
فيض بگذر به بيابان هوس تا برسى * به اميدى كه در اين ره به خدا مىدارى
[ غزل 148 ]
سلامى چو بوى خوش آشنائى * بدان مردم ديدهء روشنائى
درودى چو نور دل پارسايان * بدان شمع خلوتگه پارسائى
بدان زبدهء دودمان نبوت * بدان نخبهء عترت مصطفائى
امام زمان مقتداى خلايق * حفيظ زمين بحر علم سمائى
دلا باش دائم گداى در او * از ايشان طلب رازهاى خدائى
ز درگاه آل نبى رو مگردان * كه آنجاست مفتاح مشكل گشائى
بياموزمت كيمياى سعادت * ز اعداى آل پيمبر جدائى
نمىبينم از همدمان هيچ يارى * دلم خون شد از غصه مهدى كجائى
مكن فيض از غيبت خود شكايت * چه دانى تو اى بنده كار خدائى
[ غزل 149 ]
در طلعت تو پيدا انوار پادشاهى * در غيبت تو پنهان صد حكمت الهى
حافظ كه خوب گفتست اين هشت بيت اينجا * مانا كه آمدست آن در وصف تو كماهى
« كلك تو بارك اللّه بر ملك دين گشاده * صد چشمه آب حيوان از قطره سياهى