روز مرگم نفسى وعده ديدار بده * وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
گر بميرم من از اين درد به وصلش نرسم * به سر رهگذرش خاك من اى باد ببر
سخت در حيرتى از غيبت مهدى اى فيض * اين وساوس ز دل ، اين دغدغه از ياد ببر
[ غزل 84 ]
مهدى آخر زمان آيد به دوران غم مخور * كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور
اين دل غمديده حالش به شود دل بد مكن * وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
بىحضورش چند روزى دور گردون گر گذشت * دائما يكسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نوميد چون واقف نهاى ز اسرار غيب * باشد اندر پرده حكمتهاى پنهان غم مخور
چون اميد وصل او هر لحظه هست و ممكن است * در فراقش صبر كن با درد هجران غم مخور
حال ما در فرقت پيغمبر و اولاد او * جمله مىداند خداى حال گردان غم مخور
فيض اگر سيل فنا بنياد هستى بركند * كشتى آل نبى دارى ز طوفان غم مخور
در جهان گر از حضورش دور باشى فيضيا * روز موعودش رسد دستت به دامان غم مخور
[ غزل 85 ]
اى صبا نكهتى از خاك در يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء ديدار بيار
يعنى از نائب حق مژده و صلى برسان * نامهء خوش خبر از عالم اسرار بيار
تا معطر كنم از لطف نسيم تو مشام * نغمهاى از نفحات نفس يار بيار
گردى از رهگذر سرور ارباب نظر * بهر بىتابى اين ديده خونبار بيار
حال زار دل اين خسته افكار بگو * خبرى از بر آن مونس غمخوار بيار
روزگاريست كه دل چهره مقصود نديد * لمعه نور از آن مجمع انوار بيار
بهر آرام دل فيض ز خاك در او * بىغبارى كه پديدار از اغيار بيار
[ غزل 86 ]
عيد است روز جمعه و ياران در انتظار * يا رب امام را به مصلّى كن آشكار
شايد كه يك نماز كه با او ادا كنيم * گرديم مستحق كه كنى مغفرت نثار
خوش دولتى است خرّم و خوش خسرو كريم * يا رب ز چشم زخم زمانش نگاهدار
زانجا كه پردهپوشى عفو كريم تست * بر قلب ما بپوش كه نقديست كم عيار