تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شوق مهدى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
گفتم ز گفتگوى شما شاد مىشوم * گفتا خوش آن كسان كه دلى شادمان كنند
گفتم مسيح بهرچه آيد ز آسمان ؟ * گفتا كه اقتدا به امام زمان كنند
گفتم چو از جهان بروم من چه سود از آن ؟ * گفتا كه رجعتى است كه پير و جوان كنند
گفتم كه دوستان تو رجعت چرا كنند ؟ * گفتا كه تا معاونت مستعان كنند
گفتم هميشه فيض دعاى تو مىكند * گفت اين دعا ملائك هفت آسمان كنند

[ غزل 70 ]

دوش از جناب مهدى پيك بشارت آمد * كز حضرت الهى عشرت اشارت آمد
يعنى حضور باشد جسم زمانه را كام * ويرانهء جهان را وقت عمارت آمد
اين شرح بىنهايت كز وصف ما شنيدى * حرفى است از هزاران كاندر عبارت آمد
امروز جاى هر كس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس‌افروز اندر صدارت آمد
آلودگان عصيان در آب توبه غسلى * معصوم منتظر را وقت زيارت آمد
از يمن مقدم او رونق گرفت طاعت * اجناس معصيت را هنگام غارت آمد

[ غزل 71 ]

رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند * چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند
پيام مهدى هادى رسيد خوش باشيد * كه نقش حور و نشان ستم نخواهد ماند
شب فراق بسازيد با ستمكاران * گه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
به قسط و عدل جهان را چو ما بيارائيم * ز جور بر ورق آن رقم نخواهد ماند
سروش هاتف غيبم بشارتى خوش داد * كه كس هميشه گرفتار غم نخواهد ماند
غنيمتى شمر اى فيض انتظار فرج * به نامهء تو از اين به رقم نخواهد ماند
چه انتظار و چه غم هين ز هاتف غيبم * رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند

[ غزل 72 ]

مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى مىآيد
از غم هجر مكن ناله و فرياد كه من * زده‌ام فالى و فريادرسى مىآيد
كس ندانست كه منزلگه آن دوست كجاست * اين قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد
از ظهور بركاتش نه منم خرّم و بس * عيسى اينجا به اميد نفسى مىآيد