[ غزل 21 ]
ما را امام هست و يارا چه حاجت است * خورشيد هست نور ثريا چه حاجت است
اى حضرت امام به سرّى كه با خداى * دارى دمى بپرس كه ما را چه حاجت است
اى پادشاه شرع ، خدا را بسوختيم * آخر سئوال كن كه گدا را چه حاجت است
ارباب حاجتيم و زبان سئوال نيست * در حضرت كريم تمنا چه حاجت است
جام جهان نماست ضمير منير دوست * اظهار احتياج خود آنجا چه حاجت است
حق داند و تو نيز كه با ما چه مىرود * در غيبت شما به تقاضا چه حاجت است
فيض ار چه محرم است به جان مخلص شماست * مهر شما چو نيست به تقوى چه حاجت است « 1 »
[ غزل 22 ]
مهر پيغمبر و آلش چه بود تخم بهشت * حق تعالى به كرم در ازل اين حرف نوشت
خرم آن مزرعهء دل كه در او اين كارند * بىسعادت كه چنين دهقنت از دست بهشت
من به دل كاشتم اين مهر تو خود مىدانى * هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت
بهر بغض و حسد خارجيان غصه مخور * كه گناه دگرى بر تو نخواهند نوشت
سر تسليم من و خاك در اهل البيت * گر مخالف نپسندد ز حسد گو سر و خشت
راه حق راه نبى دان و على و آلش * گشت گمراه كسى كوره ديگر ننوشت
در دم آخر اگر دامن ايشان گيرى * يكسر اى فيض ز بستر ببرندت به بهشت
[ غزل 23 ]
روضه خلد برين قربت « 2 » اهل البيت است * مايه محتشمى خدمت اهل البيت است
آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيميائى است كه در صحبت اهل البيت است
آن كه پيشش بنهد تاج تكبر خورشيد * كبريائيست كه در حشمت اهل البيت است
دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو « 3 » دولت اهل البيت است
قصر فردوس جزاى عمل ظاهر نيست * كه خصوص از جهت شيعت اهل البيت است
كلماتى كه به آن توبه آدم پذيرفت * نامها و « 4 » لقب و كنيت اهل البيت است
هامش
( 1 ) - اين غزل در نسخه ن نيست .
( 2 ) - نسخه ن : تربت .
( 3 ) - نسخه ك : نشنو .
( 4 ) - نسخه ن : نامها با .