جواب اوّل
برفرض كه اين آيات ، اطلاق داشته باشند و شامل فرعيّات نيز بشوند ، امّا ظهور و انصرافشان در اعتقاديّات است ، يعنى آيات مزبور ، ظهور در اين دارند كه در محور اصول عقائد ، نبايد از ظنّ تبعيّت كرد .
جواب دوم ( أو المتيقّن . . . )
مصنّف در اين جواب ، اطلاق آيات را منكر مىشود و مىگويد : صدر اين آيات كه مربوط به اصول عقايد است ، « 1 » قرينه مىشود كه اطلاق آيات مزبور ، منعقد نشود و مجمل شوند . و در مواردى كه خطاب مجمل شود ، چنانچه قدر متيقّن داشته باشد ، به همان قدر متيقّن اكتفا مىشود ، و قدر متيقّن آيات ناهيهء از اتباع غير علم ، اتّباع در محور اصول دين است ، زيرا در اين حوزه و محدوده ، ظنّ ، مفيد نيست و نياز به علم و يقين مىباشد .
جواب سوم ( و لو سلّم . . . )
اگر بپذيريم كه آيات ، به اطلاق يا عمومشان « 2 » باقى هستند ، به طورى كه علاوه بر اصول عقايد ، شامل فروع دين هم مىشوند ، اين آيات به سبب ادلّهاى كه در فصل بعدى ( براى حجّيت خبر واحد ) خواهد آمد ، تخصيص مىخورند ، به اين صورت كه :
مطابق اطلاق يا عموم آيات ناهيه ، تمام ظنون ( چه در محور اصول و چه در محور فروع دين ) حجّت نيستند ، ولى مطابق أدلّهء دالّه بر حجّيت خبر واحد ، ظنّ مستفاد از خبر واحد ، در فروع دين ، حجّت است و جمع اين دو دسته از ادلّه آنست كه مطلق به واسطهء مقيّد يا عامّ به واسطه خاصّ ، تقييد يا تخصيص بخورد ، و در نتيجه ظنّ مستفاد از خبر واحد ، در محور فروع دين ، حجّت است . و آياتى كه از اتّباع ظنّ نهى مىكنند ، مربوط به محور اصول دين و اصول عقايد مىباشد .
هامش
( 1 ) . مانند آيهء« إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي . . . »كه صدرش مربوط به بحث معاد است ، به قرينه « انّ الّذين لا يؤمنون بالآخرة » .
( 2 ) . در صورتى كه الف و لام در مثل « الظنّ » جنس باشد ، اطلاق دارد و در صورتى كه براى استغراق باشد ، عموم دارد .
و يا در مثل « ما ليس لك به علم » ، « ما » موصول و از عمومات به شمار مىآيد .