ج - فقدان مانع : يعنى چيزى كه جلوى تأثير مقتضى را مىگيرد ، مفقود باشد ، مانند : رطوبت در مادّهء محترقه كه از تأثير آتش جلوگيرى مىكند .
از اين مطالب معلوم شد آنجا كه علّت ، مركّب ( مركّب از وجود مقتضى و شرط و فقدان مانع ) است نه بسيط ، تامّه خواهد بود .
نتيجه : در مورد بحث آوردن مأمور به با وجود شرط و فقدان مانع ، علّت تامّه براى ايجاد « اجزاء » خواهد شد ، امّا همان گونه كه اشاره شد اين معناى اقتضاء ، يك معناى فلسفى و تكوينى است ، و به وضع و جعل ( قرارداد و اعتبار ) ارتباطى ندارد . « 1 »
2 - دلالت
مقصود از دلالت ، كشف و حكايت است ، به اين صورت كه : آيا انجام دادن مأمور به ، كشف از إجزاء مىكند يا نه ؟ در اينجا لازم است براى توضيح مطلب ، دو مثال ذكر كنيم :
مثال اوّل : « ضرب » معناى « زدن » را اقتضاء دارد ، يعنى بر معناى « زدن » دلالت مىكند و حاكى و كاشف از آن است .
مثال دوم : در علم اصول بحث مىشود كه صيغهء أمر « هل تقتضى الوجوب أم لا ؟ » ، يا « هل تقتضى المرّة أو التّكرار ؟ » يا « هل تقتضى الفور أو التّراخى ؟ » در تمام اين موارد ، اقتضاء بهمعناى دلالت و كشف است .
بعد از آنكه دو احتمال در معناى « اقتضاء » بيان شد ، حال بايد بررسى شود اقتضائى كه در عنوان مسئله ( الإتيان بالمأمور به على وجهه يقتضى الإجزاء ) از كلمهء « يقتضى » استفاده مىشود ، آيا بهمعناى اول ( تأثير و علّيّت ناقصه ) است يا بهمعناى دوم ( دلالت و كشف ) ؟
نظر مصنّف
مصنّف معناى اوّل را اختيار مىكند ، و لذا معناى عنوان چنين مىشود كه : « آيا انجام دادن مأمور به ، مؤثّر در اجزاء و مولّد آن است ، بهطورىكه اعاده ساقط شده و نياز به قضاء نباشد ( چنانكه آتش ، إحراق را توليد مىكند ) يا چنين تأثيرى ندارد ؟ »
هامش
( 1 ) . البته در علل اعتبارى ( مانند : انكحت ، زوّجت و . . . ) مطلب فرق مىكند .