صغرويّا أيضا « 1 » ، بخلافه « 2 » فى الإجزاء بالإضافة إلى أمره ، فإنّه لا يكون إلّا كبرويّا ، لو كان هناك نزاع ، كما نقل « 3 » عن بعض « 4 » .
أمر دوم : مقصود از « اقتضاء »
مصنّف در امر دوّم به اين بحث اشاره دارد كه مقصود از « اقتضاء » در عنوان مسئله ( اتيان المأمور به على وجهه يقتضى الإجزاء فى الجملة ) چيست ؟
احتمالات در « اقتضاء »
دو احتمال در معناى اقتضاء وجود دارد :
1 - علّيّت و تأثير
مقصود از « علّيّت و تأثير » در اينجا همان معناى فلسفى است كه به تكوين مربوط مىشود نه به وضع ، به اين صورت كه : آيا با آوردن مأمور به ، إجزاء موجود مىشود يا نه ؟
البته تأثير و علّيّت آن ، ناقص است كه با « وجود شرط » و « فقدان مانع » تامّ خواهد شد .
بنابراين « اقتضاء » يعنى : تأثير و عليّت ناقصه ، و « مقتضى » يعنى : مؤثّر و علّت ناقصه .
بيان مطلب : مقتضى با « شرط » و « عدم المانع » ، علّت تامّه را تشكيل مىدهد ، ولى خودش به تنهايى علّت و مؤثّر ناقص است ، مانند : آتش كه اگر بخواهد چيزى را بسوزاند ، به سه چيز محتاج است :
الف - وجود مقتضى : يعنى چيزى كه از درون و حاقّ آتش بيرون مىآيد ، كه همان بخشنده و دهندهء اثر است .
ب - وجود شرط : يعنى چيزى كه مقتضى با وجود آن ، تأثيرگذار خواهد بود ، و لذا از آن به « ما يتوقّف عليه تأثير المقتضى » تعبير مىشود . مانند : « مماسّه » و « وضع و محاذات خاصّ » كه در سوزاندن آتش بايد موجود باشند ، به عبارت ديگر : مادّهء محترقه كه مىخواهد بسوزد ، اوّلا بايد با آتش تماس ( ملاصقه ) داشته و در كنار آن باشد و ثانيا از لحاظ قرب و بعد ، در وضعيّت مناسبى قرار داشته باشد .
هامش
( 1 ) . كما يكون كبرويّا .
( 2 ) . أى : النزاع .
( 3 ) . أى : نقل النزاع .
( 4 ) . و هو القاضى عبد الجبار ( المعتمد ، ج 1 ، ص 90 ) .