در لباسش يقين داشته ولى بدون تطهير ، نماز خوانده است .
البته از نظر ما اين فقره از روايت جاى بحث دارد :
اوّلا ؛ با قاعدهء « لا تعاد » معارض است ؛ چون اين قاعده مىگويد كه « لا تعاد الصّلاة الّا من خمس الوقت و القبلة و الطّهور و الرّكوع و السّجود » . اگر قائل شويم كه قاعدهء « لا تعاد » موارد نسيان را شامل مىشود و عقد مستثناى آن نيز فقط شامل طهارت حدثى مثل غسل و وضو ( و نه خبثى ) مىشود ، بايد گفت كه در اين فرض نمازش درست است و اعاده ندارد ؛ چرا كه نجاست خبثى داخل در عقد مستثنى منه « لا تعاد » مىباشد ؛ در حالى كه در اين روايت ، امام ( ع ) فرموده است كه نمازت را اعاده كن .
ثانيا ؛ اين روايت با يك سرى از روايات ديگر معارضه دارد .
فقرهء دوّم روايت
در اين شقّ ، زراره علم اجمالى را مطرح مىكند . مىگويد يقين دارم كه نجاستى به لباسم رسيده است ولى محلّ اصابت نجس را پيدا نكردم . جستجو هم كردم ولى چيزى را نيافتم و با همان لباس ، نماز را بجاى آوردم . اما بعد از خواندن نماز ، جاى آن را پيدا كردم . نمازم چه حكمى دارد ؟
امام ( ع ) فرمودند : هم بايد نمازت را اعاده كنى ( يعنى نمازت باطل است ) و هم موضع را براى نمازهاى بعدى بشويى .
اين فرض با فقرهء اوّل تفاوت دارد ؛ چون در فقرهء اوّل ، شخص علم تفصيلى به محلّ اصابهء نجاست دارد ولى در اين شق ، فرد علم اجمالى داشته ولى محل دقيق آن را نمىداند ؛ با وجود آنكه يقين به نجاست لباسش دارد ولى موضع نجاست را نيافته است .
اما حكمى را كه حضرت در اينجا بيان مىكند مشابه حكم فقرهء اوّل است ؛ علّت آن اين است كه علم اجمالى با علم تفصيلى تفاوتى ندارد و همچون آن منجّزيّت مىآورد . لذا عقل مىگويد كه اين لباس نجس است و هشدار به اجتناب مىدهد و اينكه نبايد با لباس نجس نماز بخوانى .
امّا به عقيدهء ما حكم اين شقّ بايد شديدتر از شقّ اوّل باشد و نه مشابه آن ؛ چون در آنجا زراره مىگويد علىرغم يقين به وجود نجاست در لباسم و بعد از علامتگذارى محلّ آن ، جاى آن را فراموش كردم و بعد يادم آمد كه با نجاست نماز خواندهام كه حضرت ( ع ) فرمودند : اعاده كن ؛ ولى در اين شقّ ، فرد با وجود اينكه يقين به وجود نجاست دارد اما هيچگونه فراموشى حاصل نشده است و صرفا چون با جستجو ، محلّ