در زمان دوّم ، علم اجمالى به حدوث احد الحادثين وجود دارد و احد الحادثين به اعتبار قبليّت و بعديّت مراعى است به حادث ديگر و در زمان سوّم نيز علم اجمالى به حدوث حادث ديگر موجود است و اين حادث نيز به اعتبار قبليّت و بعديّت ، مراعى است به حادث موجود در زمان دوّم . در انتهاى زمان سوّم ، يقين پيدا مىكنيم كه هر دو حادث موجود شدهاند و ليكن تقدّم و تأخّر آنها مشكوك است .
بنابراين ، مىتوان گفت كه مجموع زمان دوّم و سوّم فى الحقيقه يك واحد محسوب شده كه آن زمان شك است . بنابراين ، شك به يقين متّصل بوده و مانعى از جريان استصحاب نيست . منتها مشكلى كه وجود دارد مسئلهء تعارض و تساقط دو استصحاب است .
پاسخ مرحوم آخوند ( ره ) به اشكال شيخ انصارى ( ره )
اين حرف شما درست است كه مجموع زمان دوّم و سوّم ، زمان شك محسوب مىشود ، اما اين وقتى است كه ما بخواهيم حادثين را به اجزاى زمان اضافه دهيم نه به اعتبار حدوث حادث ديگر .
قبلا نيز بحث شد كه جريان استصحاب در حادثين متعاقبين به اعتبار اجزاى زمان بلامانع است ؛ چون حالت سابقه هم وجود دارد . فلان حادث روز چهارشنبه موجود نبوده ، شك مىكنيم كه روز پنج شنبه حادث شده يا جمعه ؟ اركان استصحاب تمام بوده لذا عدم آن تا روز جمعه استصحاب مىشود . امّا مشكل در حادثين متعاقبين ، به اعتبار حدوث حادث ديگر است . اينكه شما قطعات زمان را مطرح مىكنيد و معتقديد كه مجموع زمان دوّم و سوّم زمان شك است ، باز اجزاى زمان لحاظ شدهاند كه در آن مشكلى نبوده است . مشكل در اين حالت است كه دو حادث نسبت به هم ملاحظه شوند و در اين صورت است كه در پايان زمان سوّم ( و نه مجموع دو زمان ) قبليّت و بعديّت و مقولهء اضافه با موجود شدن مضايفاتش تحقّق مىيابد . لذا در اين زمان است كه قضيهء مشكوكه محقّق مىشود . بنابراين ، وجود زمان دوّم در بين زمان اوّل و سوّم مانع از اتّصال بين زمان شك و يقين مىشود . لذا اينگونه نيست كه استصحاب جريان پيدا كند و طبق نظر شما به خاطر مسئلهء تعارض ، تساقط پيش بيايد ؛ بلكه از باب عدم احراز اتّصال زمان شك به يقين ، اصلا محلى براى جريان استصحاب وجود ندارد .