كرده و شافعى از هر دو متأخّر است . « 1 »
ابو زهره در مقدّمهء « اصول الفقه الجعفرى » در پاسخ سخن سيّد صدر ، انتقاد كرده است به اينكه : درست است كه امامين : باقر و صادق ( عليهما السلام ) مسائل علم اصول را بر اصحاب خود املا كردهاند ولى اين ، تصنيف نيست ، در حالى كه شافعى در اين علم تصنيف كرده است . از طرف ديگر درست است كه : هشام بن الحكم و يونس بن عبد الرحمن پيش از شافعى اثر خود را به وجود آوردهاند ولى اولا - اين اثر بين علم اصول و علمى ديگر مشترك است . ثانيا - برفرض اختصاص به علم اصول - تنها مسألهاى است از مسائل علم اصول ، درحالىكه شافعى همه مسائل اين علم را به ترتيبى بديع تصنيف كرده است . « 2 »
بهنظر اين جانب امام شافعى نه ( چنانكه گذشت ) اين علم را تأسيس كرده و نه ( چنانكه ابو زهره خود اعتراف كرده است ) « 3 » تصنيف كاملى به وجود آورده ، بلكه تنها بر آنچه ديگران آوردهاند افزوده و دربارهء آن ، درخور استعداد سرشار خويش تحقيق كرده است و اين خود كمالى است كه جز از مانند او نمىتوان انتظار داشت .
بهعلاوه اين كتاب ( مانند كتبى كه سيّد حسن صدر از امالى امامين ذكر كرده است ) از امالى شافعى است نه تأليف او « 4 » و چهبسا متن كتاب هم كه مطالب را غالبا به صورت ( قال الشافعى » از او نقل كرده است به خوبى اين مدّعا را ثابت مىكند . ناگفته نماند كه :
در رسالهء شافعى ، مسائل ( چنانكه در ادوار بعد شايع شد ) بهطور مجرّد مطرح نشده ، بلكه در لباس كتاب و سنّت بدانها توجه شده است . مقايسهء اين عناوين : « باب ما نزل من الكتاب « 5 » عاما يراد به العام و يدخله الخصوص » « باب ما أنزل من الكتاب عام الظاهر و هو يجمع العام و الخاص » « 6 » « باب بيان ما نزل من الكتاب عام الظاهر يراد به كله الخاص » « 7 » با آنچه در كتب متأخّران آمده به خوبى اين حقيقت را آشكار مىسازد .
و نيز در اين كتاب مسائل علم اصول بر مسائل ديگر علوم غالب نيست تا بتوانيم به
هامش
( 1 ) - سيّد حسن صدر ، تأسيس الشيعة ص 311 .
( 2 ) - ابو زهره ، اصول الفقه الجعفرى ص 8 - 9 ، سال 1955 م .
( 3 ) - آنجا كه گفته است : « و لا نقول ان الشافعى قد اتى بالعلم كاملا . . . » ص 9 .
( 4 ) - احمد شاكر ، مقدّمهء رسالهء شافعى ، طبع اوّل ، سال 1309 ؛ ص 12 .
( 5 ) - شافعى ، رساله ، ص 53 .
( 6 ) - شافعى ، رساله ، ص 56 .
( 7 ) - شافعى ، رساله ، ص 58 .