زيرا وعده رحمت مضاعف و نور و غفران الهى به اهل ايمان در مقابل مراعات تقوا و پيروى از پيامبر گرامى اسلام به اين خاطر است تا اهل كتاب بدانند كه آنان موردمحبت خدا نبوده و شأنيت كسب فضل و عنايت خداوند را دارا نمىباشند نه اينكه اين امور به خاطر اين است كه آنان اين امر را ندانند بنابراين « لا » زائده است .
و اختلف فيها : درباره نوع و معناى « لا » در آيه شريفه :
لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ
( القيامة / 1 )
بين علما اختلاف شده است ، برخى مىگويند : نافيه است و برخى ديگر قائل به زائده بودن آن مىباشند . آنان كه قائل به نافيه بودن آن هستند دچار يك اشكال معنوى مىباشند و آن اين است كه همواره متكلم براى تاكيد وقوع مطلبى ، قسم به چيزى مىخورد ، و در آيه اگر « لا » نافيه باشد خلاف اين قاعده است ، به همين خاطر براى حل اين مشكل ، قائلين به نافيه بودن « لا » دو توجيه متفاوت و مختلف دارند :
أحدهما : منفى « لا » فعل « اقسم » نمىباشد بلكه « لا » متمم مطالب قبل است و نفى آن مطالب مىكند كه خداوند در آيات سوره قبل از كفّار حكايت مىكند كه آن مطالب انكار روز رستاخيز و جريانات قيامت است كه آن آيات شريفه در اواخر سوره « المدثر » ذكر شده است .
وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ
. . .
كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الْآخِرَةَ
( المدثر / 46 و 53 )
سپس جمله جديد با « اقسم » شروع مىشود كه با آن قاعده قبل سازش پيدا مىكند . شايان ذكر است كه امكان دارد كسى اشكال كند كه مگر مىشود در يك سوره مطلبى باشد و در سوره ديگر رد آن ذكر شود ؟ ! قائلين به اين نظريه جواب مىدهند كه آرى ، زيرا همه قرآن مانند يك سوره است و به همين خاطر شما مىبينيد كه در سورهاى مطلبى ذكر شده و در سوره ديگرى جواب آن آمده است مانند اين دو آيه شريفه كه در آيه اوّل كه در سوره « الحجر » مىباشد قول مشركين قريش آمده كه خطاب به پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كرده و به او نسبت جنون مىدادند :