معناى آيه : « آيا نيستم پروردگار شما ، گفتند : بله شما هستيد پروردگار ما » .
و شاهد در هردو مثال اخير ، ابطال نفى در جملهء استفهام مجازى توسط « بلى » مىباشد .
و أجروا النفى : و علما قرار دادهاند و تنزيل كردهاند نفى در جملهاى كه همراه با همزهء استفهام تقريرى است منزلهء نفى مجرّد از ادات تقرير - به طورى كه گويا اصلا ادات تقرير ذكر نشده است - در وقتى كه آن نفى با كلمه « بلى » بايد ابطال شود .
و دليل اين تنزيل اين است كه هميشه در موارد اقرار و اعتراف ، از امور مثبت و واقع شده اعتراف گرفته مىشود ، مثلا از دزد ، دربارهء دزدىكردن او اقرار گرفته مىشود نه از دزدى نكردن ، به علّت همين نكته هرگاه همزه تقرير بر جملهء منفى مىآيد علما مىگويند : همزه براى اقرار از عبارت مابعد منفى است نه از خود نفى ، لذا همواره جملهء منفى بعد از همزهء تقرير در حكم مثبت است .
و دانستيم كه « بلى » بايد در جواب جملهء منفى باشد در حالى كه جملهء منفى به علت اينكه با همزهء تقرير است ، در حكم مثبت مىباشد ، علما در مثل اين مورد ، همزهء تقرير را ناديده مىانگارند و جملهء منفيه تقريريه را در حكم جملهء منفى مجرد از ادات تقرير قرار مىدهند تا شرايط استعمال « بلى » حاصل شود .
و لذلك : و به همين جهت كه علما جملات اقراريه منفى را در حكم جملات منفى مجرد از ادات تقرير قرار مىدهند ، گفته است ابن عباس و غير از او : كه اگر انسانها در جواب آيه « أ لست بربّكم » مىگفتند : « نعم » هرآينه كافر مىشدند ، و دليل آن اين است كه معناى « نعم » تصديق مخبر است چه مخبر خبر منفى دهد و چه او خبر مثبتى بيان كند و در اينجا چون همزهء استفهام تقريرى كالعدم فرض شده ، اين آيه جملهء خبريه منفى مىشود . بنابراين اگر در جواب گفته شود « نعم » يعنى انسانها در جواب خداوند كه مخبر است مىگفتند : « ما اين كلام را تأييد مىكنيم كه خداوند پروردگار ما نيست » كه اين كفر مىشد .
لذلك قال جماعة من الفقهاء : و به همين جهت گفتهاند جماعتى از فقها كه اگر كسى به مخاطب خود گفت : « أ ليس لي عليك ألف ؟ » يعنى : « آيا نيست به سود
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 63
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٦٣