« الأحزاب » كلمهء « الأجراف » جمع « جرف : محلى كه سيل آن را خراب كرده است » مىباشد . و قابل ذكر است كه قيس بن خطيم در مكه خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را دعوت به اسلام كردند و او گفت : يكسال به من مهلت دهيد تا فكر كنم او قبل از تمام شدن يكسال از دنيا رفت .
و آخرين معناى « سواء » مكان يا غير است بنا بر اختلافى كه بين علماى نحو در اينباره مىباشد . سيبويه و گروه كثيرى از نحويين مىگويند به معناى مكان است و ابن مالك قائل است كه داراى معناى غير ، و از ادات استثناء است و بر اين اساس مىگويد :
و لسوى ، سوى ، سواء اجعلا * على الأصحّ ما لغير جعلا
شايان ذكر است كه اين كلمه در اين معنا داراى چهار لغت است : 1 - « سواء » فتح سين و مد الف . 2 - « سوى » ضم سين و الف مقصوره . 3 - « سواء » كسر سين با مد الف . 4 - « سوى » كسر سين با الف مقصوره .
مراد از « يجوز الوجهان » جواز مد دادن الف و مقصورهكردن آن است .
و تقع هذه صفة و استثناء : و اين كلمه با اين معنا - معناى غير - در جملات قرار مىگيرد و گاهى صفت براى موصوف و تابع اعراب موصوف مىباشد ، و گاهى از ادات استثناء بوده و اعراب مستثنى به « إلّا » را مىگيرد ، زيرا اين كلمه در اين معنا به منزلهء كلمهء « غير » در معنا و در تصرّف و كيفيّت استعمالى است يعنى مىتواند فاعل ، مفعول ، مبتدأ و . . . واقع شود ، به عنوان مثال شما مىگوئيد : « جاءني سواك » كه اين كلمه تقديرا بنا بر فاعل بودن مرفوع است و يا شما مىگوئيد : « رأيت سواك » كه در تقدير منصوب بنا بر مفعوليت است و يا مىگوئيد : « ما جاءني أحد سواك » كه در تقدير دو وجه اعرابى براى آن جايز است :
1 - نصب بنا بر اينكه مستثنى به « إلّا » در اين صورت منصوب خواهد بود و هماكنون كه مستثنى مضافاليه براى « سوى » مىباشد ، اين كلمه اعراب آن را مىگيرد و تقديرا منصوب است ، همانطور كه اگر « غير » در عبارت بود همينگونه اعراب مىگرفت .