و فاعل « خلا » فعليه ضمير مستتر در آن است كه مرجع آن برطبق قاعدهايست كه در فاعل « حاشا » ذكر شد كه يا مرجع آن مصدر فعل سابق و يا اسم فاعل فعل سابق يا « بعض » كه اضافه به ضمير مستثنىمنه شده است ، مىباشد .
مسألهء نحويه كه در اين نوع مطرح مىباشد اين است كه جملهاى كه در اوّل آن « خلا » فعليه قرار دارد ، مانند جملهء « خلا زيدا » در مثال « قام القوم خلا زيدا » چه ارتباطى و تركيبى با عبارت قبل از خود دارد . در اين مسأله دو نظريه است :
1 - جمله در محل نصب و حال از مستثنىمنه است . معناى مثال در اين تركيب اين گونه مىشود : « ايستادند قوم در حالى كه خالى بود قيام آنان از زيد » .
2 - جمله محلى از اعراب ندارد و مستأنفه است . معناى مثال در اين تركيب اين گونه مىشود : « ايستادند قوم . و خالى بود قيام آنان از زيد » .
و تقول : « قاموا خلا زيدا » : در مانند اين مثال كه در آن قرائنى بر تعيين « خلا » نيست و با هردو نوع مىشود معنا كرد ، دو احتمال وجود دارد : مىتوان « خلا » را فعليه فرض كرد كه در اين صورت اسم بعد ، منصوب بنا بر مفعولبه مىشود ، و همچنين مىتوان « خلا » را حرفيه فرض كرد كه در اين صورت اسم بعد ، مجرور مىباشد . لكن اگر در جمله قرينهاى بود كه دلالت مىكرد كه « خلا » فعليه است ، مانند دخول « ما » مصدريه بر آن ، كه فقط بر افعال داخل مىشود ، در اين صورت نصب اسم بعد از آن واجب مىباشد و جرّ آن جايز نيست ، مانند قول لبيد بن ربيعه عامرى از شعراى مخضرم و از صحابى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در رثاء نعمان بن منذر :
« ألا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل * و كلّ نعيم لا محالة زائل » « 1 »
شاهد : در تعيّن نصب اسم بعد از « ما خلا » بنابر مفعولبه مىباشد . زيرا « ما » مصدريه بوده و دخول آن بر « خلا » قرينهاى است كه معيّن و كشف مىكند كه « خلا » فعليه است .
هامش
( 1 ) - همع الهوامع : 1 / 15 و 2 / 233 ، حاشية الصبان : 1 / 28 ، أوضح المسالك : 2 / 74 ، ديوان لبيد : 254 ، شذور الذهب : 261 ، قطر الندى : 248 ، البهجة المرضية : 110 ، معجم النحو : 179 ، موسوعة النحو : 362 ، التصريح على التوضيح : 1 / 364 ، شرح شواهد المغني : 1 / 329 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 3 / 154 .