تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
2 - « خلا » و مجرورش متعلّق است به فعل و يا شبه فعلى كه قبل از آن بوده و عامل در مستثنىمنه نيز مىباشد ، بنابراين عامل نصب محلى اين جار و مجرور همان فعل يا شبه فعل قبل از آن است همانطور كه قاعده و قانون حرف جر چنين است كه اگر غير زائده باشد متعلّق مىخواهد و متعلّق آنها فعل و يا شبه فعل مذكور يا مقدّر است و عامل معنوى نمىتواند در آنها عمل كند . و الصّواب : نظريهء صحيح ، قول اوّل است ، زيرا قول دوّم داراى اشكال است ، چون « خلا » افعال را متعدّى به اسماء نمىكند تا اينكه آن افعال عمل در محل آن اسماء كند و به عبارت ديگر معناى فعل قبل را واقع بر مجرور خود نمىكند همچون « مررت بزيد » كه باء معناى « مررت » كه مرور متكلم است متصل و واقع بر « زيد » كرده است ، بلكه بالعكس « خلا » معناى آن افعال را قطع و جدا از مجرور خود مىكند و حكم سابق كه از فعل فهميده مىشود از مجرور خود استثناء مىكند . و بايد دانست كه حروف جر به چيزى متعلّق مىشوند كه معناى آن را به مجرور خود متصل و واقع كنند ، و چون « خلا » اين گونه نيست بنابراين نمىتواند فعل يا شبه‌فعل قبل را واقع و متعدّى به مجرور خود كند ، پس « خلا » در اين حكم مانند حروف جر زائده مىباشد كه فعل و شبه فعل قبل را متعدّى به مجرور نمىتوانند بكنند . بنابراين متعلّق به آنها نمىباشند . لكن « خلا » با حروف جر زائده يك فرق دارد و آن اين است كه چون « خلا » داراى معناى غير تأكيد است ، متعلّق مىخواهد ، و بيان شد كه آن « تمام الكلام » است ، به‌خلاف حروف جر زائده كه چون معنايى جز تأكيد ندارند ، متعلّق نمىخواهند . الثّاني : دوّمين نوع « خلا » فعل ماضى متعدّى به يك مفعول است كه مفعول آن منصوب و در حكم و معناى مستثنى در آن كلام مىباشد و « خلا » آن را نصب مىدهد ، مانند : « قام القوم خلا زيدا » . بايد دانست لام الفعل « خلا » در اين نوع واو بوده است كه به علّت متحرك بودن و ماقبل آن فتحه قرار داشتن تبديل به الف شده است . و ابن مالك در بيان اين قسم مىگويد :
و استثن ناصبا ب « ليس » و « خلا » * و ب « عدا » و ب « يكون » بعد « لا »
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 140 | غلامعلى صفايى