و از موارد تعجب و شگفتى اين است كه همانا نحويين مىگويند از معانى صيغهء امر « إفعل » ، تخيير و اباحة است و براى تخيير به : « خذ من مالى درهما أو دينارا » و براى اباحه به « جالس الحسن أو ابن سيرين » مثال مىزنند ، پس از آن در جاى ديگر مىگويند : « أو » مفيد و داراى معناى تخيير و اباحه است و مثال به همين دو جملهاى مىزنند كه مىگفتند : صيغهء امر مفيد آن دو معناست ، و اين تناقض موجب تعجب است .
و من البيّن فساد المعنى : از مواردى كه فساد معنا به روشنى معلوم است ، معناى دهم - تقريب - مىباشد ، زيرا « أو » در مثال براى شك متكلّم است البته بنابر رأى و نظرى كه متأخّرين مانند حريرى در معناى « أو » دارند و مىگويند يكى از معانى « أو » شك است ، و روى نظريه تحقيقى ، معناى تقريب سلام و خداحافظى كه از كلام فهميده مىشود ، به واسطهء سياق و ريخت خاص جمله است زيرا متكلّم با « ما أدرى » اثبات مىكند اشتباه و جهل خود را نسبت به تشخيص سلام با خداحافظى ، و از همينجا تقريب اين دو ، فهميده مىشود ، زيرا كه حصول اين اشتباه با دورى بين وقت سلام و توديع يا ممتنع و مستحيل بوده ، و يا بعيد شمرده شده است .
و ينبغي لمن قال : و سزاوار است براى كسى كه مىگويد : « أو » به معناى شرطيت در استعمال عرب مىآيد ، اينكه بگويد : « براى شرطيه و براى عطف » زيرا كه او به جاى « أو » در مثال ، « و إن » كه مركب است از يك حرف عطف و يك حرف شرط در تقدير گرفت . و حق و صحيح در آن مثال اين است كه همانا آن فعلى كه قبل از « أو » ذكر شده است دلالت بر تقدير حرف شرط « إن » قبل از خود دارد ، چنان كه خود اين قائل در هنگام بيان تقدير ، آن را اظهار كردند « إن عاش » و در اين صورت « أو » عاطفه است و جملهء بعد از خود را عطف بر جملهء شرط مىكند . و « أو » زمانى كه عطف مىكند جملهء بعد را بر آن چيزى كه در آن معناى شرط است - معطوف عليه - داخل مىشود بر معطوف نيز آن حرف شرط مقدّرى كه قبل از جملهء معطوف عليه در تقدير است به همين جهت معطوف نيز داراى معناى شرط مىگردد .
ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: غلامعلى صفايى
ص٣٠٢