لكن جماعتى از نحويين ، مانند يونس و فارسى و ابن كيسان ، قائل به عدم حرف عطف بودن آن هستند و مىگويند : « إمّا » دوّم همانند « إمّا » اوّل ، در عدم افادهء خصوصيات باب عطف مىباشد ، كسائى ، فرّاء ، ابن هشام « 1 » ، ابن عقيل « 2 » و ابن مالك داراى همين نظريه هستند ، و يكى از ادلّهء آنان اين است كه غالبا « إمّا » دوّم با واو عاطفه استعمال مىشود ، و دو حرف هم صنف ، داخل بر هم نمىشود و چون در بين علما اتفاق بر عاطفه بودن واو مىباشد ، پس « إمّا » عاطفه نبوده بلكه زائده است . ابن مالك مىگويد :
و مثل « أو » في القصد « إمّا » الثّانية * في نحو : إمّا ذي و إمّا النائية
پس او قائل است كه اين كلمه در قصد و معنا همانند « أو » است نه در عاطفه بودن و اگر در باب عطف از آن بحث مىشود به جهت قول اكثر علما به عاطفه بودن آن است ، و همچنين چون غالبا با حرف عطف واو استعمال مىشود ، اين كلمه در باب عطف مطرح مىگردد .
متن لا خلاف في أنّ « إمّا » الاولى غير عاطفة . . .
شرح در بين نحويين اختلافى نيست در اينكه « إمّا » اوّل ، حرف عطف نيست ، زيرا « إمّا » اوّل بين عامل و معمول واقع مىشود ، مانند : « قام إمّا زيد و إمّا عمرو » كه در اينجا « إمّا » اوّل بين عامل « قام » و معمول « زيد » واقع شده و حرف عطف بين عامل و معمول فاصله نمىشود ، و همچنين « إمّا » اوّل بين دو معمول يك عامل كه عنوان هر كدام باهم مختلف است ، مثلا يكى فاعل و ديگرى مفعول قرار مىگيرد مانند :
« رأيت إمّا زيدا و إمّا عمرا » كه « إمّا » اوّل بين تاء فاعل و « زيدا » كه مفعول است واقع شده است و حرف عطف بين دو معمول يك عامل كه هركدام عنوان مختلف از هم
هامش
( 1 ) - أوضح المسالك : 3 / 54 . قطر الندى : 301 . شذور الذهب : 455 .
( 2 ) - شرح ابن عقيل : 2 / 234 .