شاهد در حتميت زائده واقع شدن « أم » است ، زيرا شرايط « أم » متصله و منقطعه و تعريف را ندارد و بين عامل ( شعري ) و معمول آن كه كل مصرع دوّم است واقع شده است ، كه اين خود كاشف از زيادت آن است .
تركيب شعر : « يا » حرف نداء به حذف منادا ، در اصل بوده است . « يا قوم » و « شعري » اسم « ليت » و واو حاليه و « لا » نافيه و « منجى » اسم مكان ، از ماده « النجاة » اسم آن ، و « من الهرم » خبر « لا » و « الهرم » به معناى كهنسالى و « أم » زائده و « على العيش » خبر مقدّم ، و « ندم » مبتداى مؤخّر و « من » زائده و « بعد الشيب » حال براى « العيش » و « الشيب » به معناى جوانى است و جملهء اسميه در محل نصب مفعول براى « شعري » مىباشد و خبر « ليت » كلمهء « حاصل » محذوف است و تقدير اين گونه بوده است : « ليت شعرى جواب هذا الاستفهام حاصل » ، چنان كه محقق رضى « 1 » همين نظريه را دارند .
معناى شعر : « اى قوم ، كاش مىدانستم در حالى كه هيچ جاى نجاتى از كهنسالى نيست ، جواب اين سؤال را كه آيا بر زندگى بعد از جوانى ، ندم و پشيمانى هست ؟ » .
متن الرّابع : أن تكون للتعريف ، نقلت عن طيء ، و عن حمير كقول بجير بن غنمة الطائي :
« ذلك خليلي و ذو يواصلني * يرمي ورائي بأمسهم و أمسلمه » « 2 »
شرح چهارمين وجه ، « أم » تعريف است كه تنها در قبيله طىء و حمير مورد استعمال مىباشد ، مانند شعر بجير كه از شعراى جاهلى است و شاهد در تعريف « سهم » به معناى تير و « سلم » به معناى سنگ ، به واسطهء « أم » است . و « ذاك » مبتدأ و
هامش
( 1 ) - شرح الكافية : 2 / 362 .
( 2 ) - شرح الشافية : 2 / 452 ، شرح الاشموني : 1 / 157 ، لسان العرب : 12 / 36 و 15 / 459 ، قطر الندى : 114 ، همع الهوامع : 1 / 79 ، شرح شواهد المغني : 1 / 159 ، شرح أبيات مغني اللبيب : 2 / 287 ، شرح ابن يعيش : 9 / 20 .