و در اينجا مىگويند : « إلى » فقط معناى انتهاى غايت را دارد .
و آنچه از عبارات و آياتى كه اين نيابت را به ذهن مىاندازد و ديگران براى اثبات اين نيابت به آن استدلال كردهاند ، نزد بصريين به سه شكل جواب دارد :
1 - آن عبارات و آيات را بايد بهگونهاى تأويل و ترسيم كرد كه با معناى اصلى الفاظ - از آن جمله حرف جر - متناسب باشد مثلا گفته شده در آيهء شريفه :
لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ
« طه / 71 » ، « فى » معناى « على » دارد ، زيرا انسان بر درخت خرما اعدام مىكنند نه در درخت خرما ، لكن بصريون مىگويند مىتوان مضمون آيه را بهگونهاى به تصوير كشيد كه « في » معناى اصلى خود - ظرفيت - دهد ، به اين شكل كه چون برگ نخل بزرگ است و در رأس درخت قرار داد ، اين برگها به طرف پايين انحنا پيدا مىكند و انسان از دور كرهاى از برگ در رأس درخت مىبيند ، كه اگر اعدامى بر درخت خرما باشد مثل اينكه قرار گرفته در كره برگى درخت خرما ، بنابراين « في » با اين تأويل معناى اصلى خود را دارد .
2 - حروف جر ، نائب از حروف ديگر نيستند ، بلكه اين افعال عامل در آنها است كه متضمن فعلى هستند كه با اين حرف جر كه معناى اصلى خود را دارد متعدّى مىشود ، مانند : « تهوى » كه متضمن معناى « تميل » بوده كه با « إلى » متعدّى مىشود .
3 - نيابتكردن حرف جرى از حرف جر ديگر حقيقتا بطور بسيار كم و نادر ، و باتوجّه به اينكه خلاف قاعده نيز هست ، در جايى كه دو توجيه ديگر ممكن نباشد وجود دارد . اين توجيه و جواب اخير محمل و راه كار حل اين بحث نزد كوفيين است و آن را هم شاذ نمىدانند .
و در مقام داورى بايد گفت : مذهب كوفيين داراى تعسف و كجى و ضعف كمترى است هرچند در جوهرهء خود داراى تعسف است زيرا اصل عدم نيابت كلمهاى از كلمهء ديگر است .