غايب و ضمير مستتر فاعلى كه به « صلاة » عود مىكند . و ضمير جمع مذكر مفعول ، و اين فعل از ماده « وقى - يقي » بوده و عطف بر « تعصمهم » كه صفت براى « صلاة » است مىباشد و « طوارق » جمع « طارقة » به معناى حادثه مىباشد ، كه اكثر در حوادث ناگوار استعمال مىشود .
معناى فراز شاهد دعا : « درودى كه نگهدارد تابعين پيامبران را از حوادث ناگوار شب و روز مگر حادثهاى كه واقع مىشود به خير » .
مسألهء نحويهاى كه دربارهء « إلّا » استثنائيه مطرح است اين مىباشد كه آيا اين حرف عامل است يا مهمل ؟ در اين مسأله هشت قول است . رأى اوّل اين است كه در جملات استثنائيه همانند دو نمونهء ذكر شده در متن كه جملهء استثنائيه تام و موجب است و اعراب مستثنى فقط نصب مىباشد انتصاب اسم مابعد ، به واسطه خود « إلّا » است ، و بايد دانست كه در بين آن هشت قول ، اين قول صحيح است ، و در جملهء استثنائيه تام غير موجب در اعراب مستثنى دو وجه جائز است :
1 - نصب ، 2 - تابعيت از مستثنى منه .
مانند :
ما فَعَلُوهُ إِلَّا قَلِيلٌ مِنْهُمْ
« النساء / 66 » كه رفع مستثنى ( قليل ) بنابر تابعيت مستثنى از مستثنى منه است و از قسم بدل بعض از كل مىباشد هرچند نصب آن نيز جايز است و اين نظر بصريين مانند سيبويه و زجاج است و ابن مالك نيز اين رأى را دارند :
ما استثنت « إلّا » مع تمام ينتصب * و بعد نفى أو كنفى انتخب
اتباع ما اتصل و انصب ما انقطع * و عن تميم فيه إبدال وقع « 1 »
لكن كوفيون مىگويند : إعراب در اين قبيل موارد - استثناء تام غير موجب كه مستثنى منه مقدم از ادات استثناء بوده و مستثنى مؤخر از ادات استثناء باشد و
هامش
( 1 ) - بايد دانست كه استثناء يا مفرغ است يا تام ، مفرغ آن استثنايى است كه مستثنى منه ذكر نشده و استثناء تام يا استثناء متصل است يا منقطع ، استثناء منقطع استثنائى است كه مستثنى از جنس مستثنى منه نيست و هركدام با در كلام موجب است يا غير موجب ، و هركدام از اين چهار قسم تام يا مستثنى مؤخّر از مستثنى منه است يا مقدم كه مىشود هشت قسم ، با احتساب دو قسم مفرغ مثبت و منفى ، جمعا جمل استثنائيه 10 قسم مىباشد . البته بعضى از نحويين گفتهاند كه استثناء مفرغ موجب نداريم ، كه اين كلام ، صحيح نيست .