قال : انظر إلى من هو تحتك ، و لا تنظر إلى من هو فوقك فإنّه أجدر أن لا تزدرى نعمة اللّه عليك . قلت : يا رسول اللّه زدني .
قال : صل قرابتك و إن قطعوك . قلت : زدنى .
قال : أحبّ المساكين و مجالستهم . قلت : زدنى .
قال : قل الحقّ و إن كان مرّا . قلت : زدنى .
قال : لا تخف فى اللّه لومة لائم . قلت : زدنى قال : ليحجزك عن النّاس ما تعلم من نفسك و لا تجد عليهم فيما تأتى .
ثمّ قال : كفى بالمرء عيبا أن يكون فيه ثلاث خصال : يعرف من النّاس ما يجهل من نفسه ، و يستحيى لهم ممّا هو فيه ، و يؤذى جليسه بما لا يعنيه .
شرح
فرمود : به زيردست خود بنگر و به بالاتر از خود منگر كه اين كار به اين حقيقت نزديكتر است كه تو نعمت خدا را بر خود حقير نشمارى . عرض كردم : اى رسول خدا برايم بيفزا !
فرمود : با خويشانت پيوند كن اگرچه آنها با تو قطع كنند ، عرض كردم : مرا بيفزا !
فرمود : مسكينان و همنشينى با آنها را دوست بدار . عرض كردم : باز هم بيفزا !
فرمود : حقّ بگو اگرچه تلخ باشد . عرض كردم : باز هم بيفزا !
فرمود : در راه خدا از سرزنش سرزنشكننده واهمه و ترس نداشته باش ، عرض كردم : باز هم برايم بيفزا ! فرمود : بايد آنچه از ( اعمال ) خود مىدانى مانع و حائل تو شود از ( عيبجويى بر ) مردم ، و در نتيجه در برخورد با آنها خشمگين نشوى ! آنگاه فرمود :
براى معيوب بودن انسان همين قدر كافى است كه در او سه چيز باشد : از مردم سراغ كند و بشناسد آنچه را از خود بىخبر است . « 1 »
و شرم دارد براى مردم آنچه را در خود اوست ، و همنشين را بيازارد بدانچه به كار او نيايد . « 2 »
سپس فرمود :
اى اباذر هيچ عقل و خردى چون تدبير در كار نيست و هيچ ورع و پارسايى همچون
هامش
( 1 ) - يعنى عيوب مردم را بداند ولى از عيب خود بىخبر باشد .
( 2 ) - يعنى بىجهت همنشين خود را بيازارد .