متردّ معانق لهواه . و متعلّم مقرئ كلّما ازداد علما ازداد كبرا ، يستعلى بقراءته و علمه على من هو دونه . و عابد جاهل يستصغر من هو دونه في عبادته يحبّ أن يعظّم و يوقّر . و ذي بصيرة عالم عارف بطريق الحقّ يحبّ القيام به ، فهو عاجز أو مغلوب و لا يقدر على القيام بما يعرف [ ه ] فهو محزون مغموم بذلك ، فهو أمثل أهل زمانه و أوجههم عقلا .
يا هشام اعرف العقل و جنده ، و الجهل و جنده تكن من المهتدين ، قال هشام :
فقلت : جعلت فداك لا نعرف إلّا ما عرّفتنا .
فقال عليه السّلام : يا هشام إنّ اللّه خلق العقل و هو أوّل خلق خلقه اللّه من الرّوحانيّين عن يمين العرش من نوره فقال له : أدبر ، فأدبر . ثمّ قال له : أقبل فأقبل . فقال اللّه جلّ و عزّ :
خلقتك خلقا [ عظيما ] و كرّمتك على جميع خلقي . ثمّ خلق الجهل من البحر الاجاج
شرح
1 - مردى كه سقوط كرده و دست به گريبان هوس و هواى خويش است . 2 - و دانشجوى قارى قرآنى كه هرچه علمش افزون شود تكبّر و بزرگى كردن او افزون شود ، و با قرائت و علم خود به پاييندستان خود بزرگى فروشد . 3 - عابد نادانى كه ديگرانى را كه عبادت پايينترى دارند كوچك بيند ، و دوست دارد او را بزرگ شمرده و احترام كنند . 4 - صاحب بينايى و بصيرتى كه دانشمند و آشناى به راه حق و حقيقت است و قيام به حق را دوست مىدارد ، و چنين كسى ناتوان يا مغلوب ديگران است و قدرت و توان قيام بدانچه را آشناى بدان هست ندارد ، و ازاينرو اندوهناك و غمزده است ، و چنين كسى بهترين مردم زمان و آبرومندترين ايشان از نظر عقل خواهد بود .
اى هشام عقل و لشكريانش و جهل و لشكرش را بشناس ، كه از راهيافتگان خواهى بود . هشام گويد : عرض كردم : قربانت گردم : ما جز آنچه را شما به ما شناساندهايد نمىشناسيم .
فرمود : اى هشام خداى تعالى عقل را آفريد و آن نخستين خلقى از روحانيّين بود كه خداوند از طرف راست عرش از نور خويش آفريد ، و به او فرمود : بازگرد او بازگشت ، به او فرمود : باز آى ، بازآمد ، خداى عزّ و جلّ فرمود : تو را آفريدم آفريدهاى با عظمت ، و تو را بر همهء خلق خود گرامى داشتم ، سپس جهل را از درياى تلخ و ظلمانى آفريد ، و به دو فرمود : بازگرد ، او بازگشت به دو