فالأمّة يصدرون عن أمر النّاس بعد أمر اللّه تبارك و تعالى و عليه يردون ، بئس للظّالمين بدلا ولاية الناس بعد ولاية اللّه و ثواب النّاس بعد ثواب اللّه ، و رضا النّاس بعد رضا اللّه ، فأصبحت الامّة كذلك و فيهم المجتهدون في العبادة على تلك الضّلالة ، معجبون مفتونون فعبادتهم فتنة لهم و لمن اقتدى بهم ، و قد كان في الرّسل ذكرى للعابدين ، إنّ نبيّا من الأنبياء كان يستكمل الطّاعة ثمّ يعصى اللّه تبارك و تعالى في الباب الواحد فيخرج به من الجنّة و ينبذ به في بطن الحوت ، ثمّ لا ينجيه إلّا الاعتراف و التوبة .
فاعرف أشباه الأحبار و الرّهبان الّذين ساروا بكتمان الكتاب و تحريفه فما ربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين ، ثم اعرف أشباههم من هذه الامّة الّذين أقاموا
شرح
پس چنان شد كه ملت اسلامى به جاى دستور خداى تبارك و تعالى از اين مردم دستور گرفتند و بر دستور آنها نيز بازگشتند ( صدورشان از آنها و ورودشان نيز بر آنها شد ) پس چه بد است براى ستمكاران سرپرستى كردن مردم از آنها بجاى سرپرستى كردن خدا ، و پاداش مردم به جاى پاداش خدا ، و رضايت و خوشنودى مردم در عوض خوشنودى خدا ، پس امّت به چنين روزى افتاد كه در ميان آنها كوشايان در عبادت نيز هستند اما براساس همين گمراهى ، و اينان به خود خوشبين و شيفتهء كردار خودند ، و عبادتشان موجب گمراهى خود آنها و هم پيروانشان مىباشد ، در صورتى كه در ميان پيمبران و رسولان داستانهايى بوده كه براى عبادتكنندگان تذكار و يادآورى ( خوبى ) است .
همانا پيمبرى از پيمبران بود كه پيروى از حق را به حدّ كمال مىرسانيد ، ولى چون از يك جهت نافرمانى خداى تبارك و تعالى مىكرد از بهشت بيرون مىرفت ، و در شكم ماهى مىافتاد ، و راه نجاتى برايش نبود جز همان اعتراف ( به نافرمانى ) و توبه ، و بدين ترتيب تو همشكلان و شبيهان احبار « دانشمندان يهود » و رهبانان ( ديرنشينان نصارا ) را ، ( از بين مسلمانان ) بشناس ، اينان كه روششان كتمان كردن كتاب خدا و تحريف آن است ، و اينان نه از تجارت خود سودى بردند و نه راه يافتهاند .
سپس شبيهان آنها را در اين امّت بشناس ، آنان كه حروف و الفاظ كتاب را برپا دارند ولى