الكتاب و السّنّة ، و نطق أولياء اللّه بالحجّة و أخذوا بالكتاب و الحكمة فتفرّق من ذلك اليوم أهل الحقّ و أهل الباطل و تخاذل و تهادن أهل الهدى و تعاون أهل الضّلالة حتّى كانت الجماعة مع فلان و أشباهه ، فاعرف هذا الصّنف و صنف آخر فأبصرهم رأى العين تحيا و ألزمهم حتّى تردّ أهلك ، فانّ الخاسرين الّذين خسروا أنفسهم و أهليهم يوم القيامة ألا ذلك هو الخسران المبين .
إلى ههنا رواية الحسين ، و فى رواية محمد بن يحيى زيادة :
لهم علم بالطّريق فإن كان دونهم بلاء فلا تنظر إليهم فإن كان دونهم عسف من أهل العسف و خسف و دونهم بلايا تنقضى ثمّ تصير إلى رخاء . ثمّ اعلم أنّ إخوان الثّقة ذخائر بعضهم لبعض و لو لا أن تذهب بك الظّنون عنّى لجلّيت لك عن أشياء
شرح
بدعتگزارى شروع شد و كتاب و سنت كنار رفت . و اولياء خدا ( كه چنين ديدند ) به حجت و برهان گويا شدند ، و كتاب و حكمت را گرفتند و از آن روز اهل حق و باطل از هم جدا گشتند ، و اهل حق دست از يارى حق برداشتند و سازش كردند ، ولى گمراهان به هم كمك دادند ، تا اكثريت با فلانى و امثال او شد ، پس اين صنف را بشناس ، و صنف ديگر را نيز به رأى العين ببين كه برگزيدگان خدا هستند و ملازم آنان باش تا به اهل خود ( مجلسى ( ره ) گفته يعنى به پيمبران و ائمه و مؤمنين در آخرت ) برسى زيرا كه زيانكاران كسانى هستند كه خويشتن و خاندانشان را در روز قيامت زيانكار نمودند ، و براستى كه اين است زيان آشكار .
تا بدينجا روايت حسين بن محمد اشعرى ( كه در سند اين روايت است ) به پايان مىرسد و در روايت محمد بن يحيى اين قسمت ذيل نيز اضافه شده است :
اينان ( يعنى اهل حق ) داناى به راه هستند ، و اگر آنها را مبتلا و گرفتار ديدى بدان ننگر ، و اگر ديدى زورگويان به آنها زور گويند و در نظرها خوارند ، و به بلاها گرفتارند ( اينها را به حساب ناحق بودن آنان مگذار و بدان كه ) اينها به زودى بگذرد و روزگار فراخ و خوشى براى آنها پيش آيد .
سپس بدان كه برادران مورد اعتماد ذخيرههايى هستند براى ( روز بيچارگى و نياز ) همديگر .
و اگر ترس آن نبود كه تو گمانهاى ناروا به من ببرى ( و مرا برتر از آنچه هستم بدانى ) پرده از