تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وصايا الرسول ( ص ) والائمة ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
الخؤون ، و الجحود الكنود ، و العنود الصّدود ، و الحيود الميود . حالها انتقال ، و وطأتها زلزال ، و عزّها ذلّ ، و جدّها هزل ، و علوها سفل . دار حرب و سلب ، و نهب و عطب . أهلها على ساق و سياق ، و لحاق و فراق . قد تحيّرت مذاهبها ، و أعجزت مهاربها ، و خابت مطالبها فأسلمتهم المعاقل و لفظتهم المنازل ، و أعيتهم المحاول ، فمن ناج معقور ، و لحم مجزور ، و شلو مذبوح ، و دم مسفوح ، و عاضّ على يديه ، و صافق بكفّيه ، و مرتفق بخدّيه ، و زار على رأيه ، و راجع عن عزمه ، و قد أدبرت الحيلة ، و أقبلت الغيلة ، « و لات حين مناص » . هيهات هيهات ! قد فات ما فات ، و
شرح
سپس با نفرت پشت مىكند ، و همچون مركبى سركش است كه به هنگام حركت و تاخت از رفتار بازمىايستد . دروغگويى است خيانت‌پيشه ، ناسپاسى است حق‌نشناس ، دشمنى است فاصله‌گير ، پشت‌كننده‌اى است مضطرب ، حالش دگرگونى ، جاى گامهايش لرزان ، عزّتش ذلّت ، جدّى او شوخى و بلنديش عين سقوط است . سراى جنگ و غارتگرى ، و تبهكارى و رنج است ، مردمان دنيا بر ناآرامى و حركت ، و ديدار و جدايى هستند ؛ راههايش حيرت‌زا ، گريزگاهايش بىگذر ، و مقاصدش نوميدكننده است . دژهاى محكمش صاحبان خود را تسليم مرگ مىكند ، خانه‌ها آنان را بيرون مىاندازند و نيرنگهاى آنها را كند مىسازد . ( با نگاهى هوشمندانه انسانها از اين گروه‌ها خارج نيستند ) : يا نجات يافته‌اى مجروح و يا داراى بدنى پاره‌پاره ، دسته‌اى سرشان از تن جدا ، و دسته‌اى غرقه به خونند ؛ ديگرى انگشتان را مىگزد و جمعى دستها را از دريغ و حسرت به هم مىمالند ، برخى سر را بر روى دستها گذارده به فكر فرورفته‌اند عده‌اى بر اشتباهات خود تأسف مىخورند و خويش را محكوم مىكنند ، و پاره‌اى از تصميم خود بازگشته . اما راه فرار و هر نوع حيله بسته شده و ناگهان دنيا آنها غافلگير مىسازد . كار از كار گذشته و عمر گرانبها نابجا هدر رفته است ، هيهات ! هيهات ! ديگر چه سود ، آنچه