أنا بالأمس صاحبكم و [ أنا ] اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم إن تثبت الوطأة في هذه المزلّة فذاك المراد و إن تدحض القدم ، فإنّا كنّا في أفياء أغصان و ذرى رياح و تحت ظلّ غمامة اضمحلّ في الجوّ متلفّقها و عفا في الأرض مخطّها ، و انّما كنت جارا جاوركم بدني أيّاما و ستعقبون منّي جثّة خلاء ، ساكنة بعد حركة و كاظمة بعد نطق ، ليعظكم هدوّي و خفوة اطراقي و سكون أطرافي ، فإنّه أوعظ لكم من النّاطق البليغ ، ودّعتكم وداع مرصد للتّلاقي .
غدا ترون أيّامي و يكشف اللّه عزّ و جلّ عن سرائري و تعرفوني بعد خلوّ مكاني و قيام غيري مقامي ، إن أبق فأنا وليّ دمي و ان أفن فالفناء ميعادي [ و ان أعف ] فالعفو لي قربة و لكم حسنة فاعفوا و اصفحوا ، أ لا تحبّون أن يغفر اللّه لكم ، فيا لها حسرة على كلّ ذي غفلة أن يكون عمره عليه حجّة أو تؤدّيه أيّامه الى شقوة ،
شرح
من ديروز در كنار شما بودم و امروز براى شما درس عبرتم و فردا براى هميشه از شما جدا مىشوم ، اگر گام در اين لغزشگاه مرگ برجا ماند كه همان مقصود است ( و به سعادت رسيده ) و اگر بلغزد جاى بسى افسوس است .
ما در اين جهان سايهء شاخههاى لرزان درختانيم ، و گرد جلوى باد وزان و زير سايهء ابر پردوران كه به زودى در فضا از هم پراكنده گردد و اثر آن از زمين محو شود ، همانا براى شما همسايهاى بودم ، تنم چند روزى در كنار شما زيست و به زودى پيكر تهى مرا دنبال خواهيد كرد ، پيكرى كه پس از جنبش آرام شده و پس از يك عمر سخنگويى دم فروبسته ، بايد آرامش هراسناكم شما را پند دهد به همراه خموشى مرگبارم و بىجانى اندامم ، زيرا آن پنددهتر است براى شما از سخنور شيوا ، من با شما وداع مىكنم به اميد ديدار فردا ( فرداى قيامت ) . شما فردا روزگار عدالتگستر مرا مىفهميد و خداى عزّ و جلّ پرده از اسرار زندگى بر من برمىدارد ، و چون جاى مرا خالى ديديد و ديگرى را به جاى من ملاحظه كرديد ، مرا خواهيد شناخت ، اگر بمانم خودم صاحب اختيار خونم باشم ، و اگر بميرم ، مرگ وعدگاه من است .
[ اگر درگذرم ] گذشت برايم ثواب است و براى شما حسنه به شمار رود ، گذشت كنيد و چشم پوشيد ، آيا نمىخواهيد خدا شما را بيامرزد ، واى چه بسيار دريغ و افسوس دارد غافلى كه عمرش به مسؤوليت او گذشته و روزگارش او را به بدبختى كشانده ، خدا ما را و شما را از كسانى