يتخلّف أحد فصعد المنبر فحمد اللّه و أثنى عليه ثمّ قال : معاشر النّاس إنّى مؤدّ عن ربّى عزّ و جلّ و لا مخبر عن نفسى فمن صدّقنى فقد صدّق اللّه ، و من صدّق اللّه أثابه الجنان ، و من كذّبني كذّب اللّه عزّ و جلّ ، و من كذّب اللّه أعقبه النيّران ثمّ نادانى فصعدت فأقامنى دونه و رأسى إلى صدره و الحسن و الحسين عن يمينه و شماله ، ثمّ قال : معاشر النّاس أمرنى جبرئيل عن اللّه عزّ و جلّ أنّه ربّى و ربّكم أن أعلّمكم أنّ القرآن هو الثّقل الأكبر ، و أنّ وصيّى هذا و ابناى من خلفهم من أصلابهم حاملا وصاياى هم الثّقل الأصغر ، يشهد الثّقل الأكبر للثّقل الأصغر و يشهد الثّقل الأصغر للثقل الأكبر ، كلّ واحد منهما ملازم لصاحبه غير مفارق له حتّى يردا إلى اللّه فيحكم بينهما و بين العباد .
شرح
مردم را براى نماز جار زد و همگى آمدند بىآنكه كسى بجاى ماند ، و آن حضرت بر منبر صعود كرده و حمد و ثناى خداى را بهجاى آورده فرمود :
اى گروه مردم از سوى پروردگار عزّ و جلّ خود به شما مىگويم و از خود نمىگويم ، پس هركه مرا تصديق كرد خدا را تصديق كرد و هركه خدا را تصديق كند پاداش بهشتش دهد ، و هركه مرا تكذيب كند ( و دروغگو پندارد ) خداى عز و جل را تكذيب كرده و كسى كه خدا را تكذيب كند به دوزخ درآيد ، سپس مرا صدا زد و من به نزد آن حضرت صعود كردم و آن حضرت مرا در پايين دست خود قرار داد بدانسان كه سرم بر سينهء او قرار داشت ، و حسن و حسين در طرف راست و چپ او بودند سپس فرمود :
اى گروه مردم جبرئيل از طرف خداى عزّ و جل كه پروردگار من و شما است مرا مأمور كرد كه شما را آگاه سازم كه قرآن همان ثقل اكبر است ، و براستى كه اين وصىّ من و دو فرزندم بدنبال ايشان از صلب آنها كه حامل وصيتهاى منند ثقل اصغر هستند ، كه ثقل اكبر براى ثقل اصغر گواهى دهد ، و ثقل اصغر براى ثقل اكبر گواهى دهد ، و هر دوى اينها ملازم يكديگرند و از هم جدا نشوند تا به نزد خداوند وارد شوند و خدا ميان آنها و ميان بندگان حكم فرمايد .