[ ملاقات پادشاه با آن ولى كه در خوابش نمودند ]
دست بگشاد و كنارانش گرفت * همچو عشق اندر دل و جانش گرفت
كناران : اطراف بدن جمع كنار بمعنى طرف و گوشه ، عمل كنار گرفتن نظير چراغان ، انگشتران ( در لهجهى مردم طبس و بشرويه كه عمل بردن انگشترى نامزدى است بخانهى عروس ) .
پرس پرسان مىكشيدش تا به صدر * گفت گنجى يافتم آخر به صبر
پرس پرسان : در زبان فارسى صفت فاعلى مختوم به ( ان ) وقتى مكرر شود ممكن است كه علامت صفت را از اول حذف كنند مانند :
بزد مهره بر كوههى ژنده پيل * زمين جنب جنبان چو درياى نيل
شاهنامه صبر : خوددارى و تحمل و ترك جزع نسبت بامرى ناخوش و مكروه ، خويشتن دارى از شتاب در حصول امرى ، درنگ و تامل .
گفت اى نور حق و دفع حرج * معنى الصبر مفتاح الفرج
الصبر مفتاح الفرج : حديث نبوى است . ( كنوز الحقائق ، طبع هند ، ص 76 ) .
اى لقاى تو جواب هر سؤال * مشكل از تو حل شود بىقيل و قال
ترجمانى هر چه ما را در دل است * دست گيرى هر كه پايش در گل است
همچنان كه ديدار معشوق براى عاشق پاسخ گوى هر سؤال و گشايندهى هر دشوارى است وصول بولى كامل و مرد خدا براى طالب همين حالت را دارد زيرا پير تمام مطلوب مريد است چنان كه معشوق تمام آرزوى عاشق است و پس