تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
گزيدن مار و كژ دم و آنها را سه قسم شمرده‌اند . ( قانون ، طبع طهران ، ص 50 ، 45 ، 80 ، كامل الصناعة ، طبع مصر ، ج 1 ، ص 221 ، 263 - 254 ، الاغراض الطبيه ، طبع طهران ، ص 108 ، 114 ، بحر الجواهر ، طبع هند در ذيل : نبض ، قاروره ، العلامات ، الاسباب ) .
رنجش از صفرا و از سودا نبود * بوى هر هيزم پديد آيد ز دود
ديد از زاريش كو زار دل است * تن خوش است و او گرفتار دل است
عاشقى پيداست از زارى دل * نيست بيمارى چو بيمارى دل
زارى : حالت كسى كه مشرف بر هلاك است ( فان لفظ زار يدل فى العجمية على المشرف على الهلاك . احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 193 ) مجازا ، ناله‌اى حزين كه از فرط اندوه و سختى مرض خيزد . بعقيده‌ى مولانا كليه‌ى اعمال و حركات خارجى انسان از گفتار و كردار منبعث است از انفعالات و احوال درونى و بدين جهت ولى كامل و مرد دور بين كه بدين پيوستگى و ارتباط ، علم دارد ، مىتواند كه از روى حركات و اعمال خارجى بر احوال باطن استدلال كند و كيفيات روحى انسانى را بشناسد ، اين مطلب را مولانا در همين حكايت آن جا كه طبيب الهى از حركت نبض بوقت ياد كردن شهرها و نام اشخاص به تشخيص مرض و شهر و نام معشوق راه مىبرد ، باشارت بيان كرده است ولى در مواضع ديگر آن را مانند اصلى از اصول معرفت مطرح ساخته است از قبيل :
هست سر مرد چون بيخ درخت * ز آن برويد برگهايش از چوب سخت در خور آن بيخ رسته برگها * در درخت و در نفوس و در نهى
مثنوى ، ج 3 ، ب 4386 ببعد
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 81 | بديع الزمان فروزانفر