خويش را دو تا كند و از اين رو فلك را با ادب شمرده است ، ادب ملايكه آنست كه همواره بموجب امر و فرمان الهى عمل مىكنند چنان كه در قرآن كريم است :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
. ( التحريم ، آيهى 6 ) نيز رجوع كنيد به قصص الانبياء ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 11 .
بد ز گستاخى كسوف آفتاب * شد عزازيلى ز جرات رد باب
عزازيل : ابليس كه چون اين الفاظ نزد صوفيه معنى نوعى دارند آن را با ياء وحدت آورده است .
رد باب : رانده و مردود درگاه حق ، ملعون .
ظاهرا مصراع اول ناظر است بدان چه دربارهى علائم قيامت نقل كردهاند كه مردم اكثر بد كار مىشوند و خداوند نور ماه و آفتاب را مىگيرد و آنها سيه فام مىگردند و از مغرب طلوع مىكنند . ( قصص الانبياء ثعلبى ، طبع مصر ، ص 19 - 18 ) .
ولى محمد اكبر آبادى گفته است : « مىتواند كه گستاخى آفتاب بر طبق قاعدهى اهل نجوم باشد كه چون آفتاب از مسير مقررى خود عدول مىكند كسوف كلى يا جزوى در حال مقارنت قمر در وى مىافتد و اين گستاخى و كجروى اوست چه اگر از جادهى مستقيم كه مسير اكثرى اوست تجاوز نكردى كسوف واقع نشدى چنانچه حضرت مولانا خود جايى مىفرمايند :
آفتاب اندر فلك كج مىجهد * در سيه رويى خسوفش مىدهد
كز ذنب پرهيز كن هين هوش دار * تا نگردى تو سيه رو ، ديگ وار »
مثنوى ، ج 6 ، ب 930 ، 931 و بعقيدهى حاج ملا هادى سبزوارى گستاخى از قمر است كه در قدام شمس ايستاد و كسوف واقع شد .