تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
[ پس شتابان به كارها و اهداف خود پردازيد ؛ زيرا عمر شما صفحه‌اى از كتابى بيش نيست ]
و تراكضوا خيل الشّباب و بادروا * ان تستردّ فإنّهنّ عوار
[ و اسب جوانى بدوانيد و همت نماييد كه اگر كوتاهى نماييد آنها رنجور و ناتوان خواهند گشت ]
فالدّهر يخدع بالمنىّ و يغصّ إن * هنّا و يهدم ما بنى ببوار
[ روزگار به‌وسيله آرزوها فريب مىدهد و هر چه ساخته‌اند ويران و منهدم مىسازد ]
ليس الزّمان و لو حرصت سالما * خلق الزّمان عداوة الأحرار
[ زمانه سازگار نيست اگر چه تو آن را سازگار مىخواهى ، خلق و خوى زمانه دشمنى با آزادگان است ]
يا كوكبا ما كان أقصر عمره * و كذاك عمر كواكب الأسحار
[ اى ستاره من ! چقدر عمر تو كوتاه بود ، آرى عمر همه ستارگان صبحگاهى چنين است ]
أبكيه ثمّ أقول معتذرا له * وفّقت حيث تركت ألام دار
[ بر او مىگريم و آنگاه پوزش‌طلبانه به او مىگويم : موفّق شده‌اى كه پست‌ترين جايگاه را ترك كردى ]
جاورت أعدائى و جاور ربّه * شتّان بين جواره و جوارى
[ من به جوار دشمنانم درآمدم و او به جوار پروردگارش ، ميان جوار من و جوار او تفاوت از زمين تا آسمان است ]
فكأنّ قلبى قبره و كأنّه * فى طيّه سرّ من الأسرار
[ پس گويا دل من آرامگاه اوست و او در اندرونش رازى از رازهاست ]
فإذا نطقت فأنت أوّل منطقى * و إذا سكتّ فأنت فى إضمارى « 1 »
[ اگر لب به سخن گشايم نخستين سخنم تويى و هرگاه دم فرو بندم تو در اندرون منى ] « 2 » [ مضمون اشعار ابو الحسن تهامى را به فارسى چنين گفته‌اند :
چه زود بود اى پسر ، كه همچو كوكب سحر * غروب كردن از نظر ، اجل بشد دچار تو اگر كنم تكلّمى ، كلام اوّلم توئى * سكوت اگر كنم دمى ، دل است داغدار تو چسان به خيمه رو كنم ، چه ناله و فغان كنم * چه چشم خونفشان كنم ، ز روى گلعذار تو سكينهء من از عطش ، فتاده و نموده غش * چسان به او بگويمش ، كه شد خزان بهار تو ] « 3 »
هامش
( 1 ) - « ديوان ابو الحسن التّهامى » ص 27 - 32 ، چاپ اسكندريه ، سال 1893 م ، « دمية القصر » 1 / 140 ، چاپ دار الجليل . ( 2 ) - سوره هود ( 11 ) ، آيهء 46 . ( 3 ) - « منتخب التواريخ » ، ص 337 .