تا نگوئى : خابت الدّهر فانّي أنا الدّهر . نوميد باد روزگار كه روزگار منم و كار با من است و شب و روز به من مىگردد . اگر خواهم فرو گذارم ، و اگر خواهم قبض كنم . و از اينجا گفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله : لا تسبّوا الدّهر فانّ اللّه هو الدّهر . يعنى روزگار را دشنام مدهيد كه خداى تعالى روزگار است .
در تفسير فوق بعضى در معنى روايت گفتهاند : كه هو تعالى مصرّف الدهر و مدبّرها يعنى خداى تعالى گرداننده و مدبّر دهر است . پس مضاف را كه مصرّف و مدبر باشد از كلام انداخته و حذف نمود و مضاف اليه را كه الدهر باشد بجاى او گذاشت . شيخ مىفرمايد :
وجه معتمد در روايت آن است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : دشنام مدهيد روزگار را كه افعالى كه شما به روزگار حواله مىكنيد از مرگ و زندگانى و بيمارى و تندرستى و فراخى و توانگرى و درويشى و مانند اينها افعال خداى تعالى جلّ شأنه است و عرب و عجم از جملهء بىدينان اين جمله را حواله روزگار مىكنند و اعتقاد كردند كه فعل او است و از كشت او حاصل مىگردد . حسين بن فضل گفت معنى حديث آن است كه : « فإنّ اللّه مدهر الدّهر » . و از امير المؤمنين عليه السّلام در خطبهاى روايت كردهاند : مدهر الدّهر من عنده الميسور و من لديه المعسور . و گفتند سالم بن عبد اللّه بن عمر وقتى كه ذم دهر مىكرد پدرش او را گفت : چرا ذم مىكنى دهر را و دهر بىخبر است و انشاد كرد شعرى را كه :
فما الدهر بالحامى لشىء تحبّه * و لا جالب البلوى فلا تشتم الدهرا
و لكن متى ما يبعث اللّه باعثا * على معسر يجعل مياسيرهم عسرا
و لبعضهم فى هذا المعنى :
دار الزمان على الامور فانه * ان لم تدار رماك بالآلام
و ذر الزمان عن الملام فانّما * يحكى الزمان مجارى الاقلام
يشكى الزمان و يستزاد و انما * بيد المليك منافذ الاحكام
و أنشد ابو على محمد بن عبد اللّه الثّقفى .
يا عالما يعجب من دهره * لا تلم الدهر على غدره
فالدهر مأمور له آمر * قد ينتهى الدهر الى مسأة « 1 »
كم كافرا امواله جمّة * يزداد اضعافا على كفره
هامش
( 1 ) - يعنى روزگار منتهى مىشود به چيزى كه انسان را ناخوش مىآيد ، كه مراد مرگ است .