فصل پنجم [ جلوههاى ايثار در رفتار امير مؤمنان عليه السلام ]
عبداللّه بن مسعود « 1 » روايت كرده است كه :
در يكى از شبها رسول خدا صلى الله عليه و آله از نماز شام و خفتن « 2 » فارغ شد ، مردى از ميان صفوف برخاست و گفت : اى مهاجر و انصار ، من مردى غريبم و بر هيچ چيز قدرت ندارم ، مرا طعامى دهيد .
رسول گفت : اى درويش ذكر غريب مكن كه دل مرا اندوهگين ساختى ، پس از آن فرمود كه غريبان چهارند ؛ اول : مسجدى كه در ميان قومى باشد كه در آنجا نروند و نماز نگزارند . دوم : مصحفى كه در خانه باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نكنند .
سيم : عالمى كه در ميان جماعتى باشد و ايشان تفقّد او نكنند و مسائل دين از او نپرسند . چهارم : مردى از اهل اسلام كه در ميان كفّار اسير باشد .
پس فرمود كه كيست كه مؤونت اين مرد كفايت كند تا در فردوس اعلا او را جاى دهند ؟
حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام برخاست و دست سائل بگرفت و به حجره طاهره حضرت فاطمه زهراء عليها السلام در آورد و گفت : اى دختر رسول خدا در كار اين مهمان
هامش
( 1 ) ( . عبداللّه بن مسعود از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله است . )
( 2 ) ( . يعنى نماز عشاء . )