آن جوانمردى كه نبود در روز غار كه دلش از ترس در طپش و خفقان باشد ، و نه در روز بدر در زير سايبان بنشيند و از ترس خود را ظاهر نكند !
بلكه آن جوانمرد همان كس است كه در وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به غار تشريف برد در جاى رسول خدا خوابيد و به حكم « و الجود بالنفس اقصى غاية الجود » جان خود را فداى پسر عمّ خود رسول خدا صلى الله عليه و آله نمود ، شمشيرهاى برهنه كفّار قريش را به جان خريد ، و ابوبكر با رسول خدا صلى الله عليه و آله به غار رفت لكن از ترس آنكه مبادا كفّار به جستجوى پيغمبر به غار بيايند چندان در حزن و غم شد كه طپس قلب او را عارض شد ، و رسول خدا او را فرمود كه
« لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » .
« 1 »
و در روز بدر از ترس كفّار قريش در سايه عريش « 2 » نشسته بود ، اميرالمؤمنين عليه السلام در درياى حرب غوطه مىخورد و پيوسته پيكر ابطال را به خاك هلاك مىافكند تا آنكه به ضرب شمشير او رؤساى قريش كشته شدند و فتح از براى رسول خدا صلى الله عليه و آله واقع شد .
و شيخ ازرى اشاره به مضمون همين شعر كرده در آنجا كه فرموده :
ايْنَ هذا مِنْ راقِدٍ فى فِراشِ * الْمُصْطَفى يَسْمَعُ الْعِدى وَ يَراها « 3 »
اهُوَ الْمُخْتَفى بِظِلِّ عَريشٍحَيْثُ ظِلُّ الْكُماةِ كان قَناها
يعنى ابوبكر پنهان شده بود در سايه سايبان هنگامى كه سايه افكنده بود بر سر شجاعان نيزههاى خطّى ؛ يعنى مشغول جنگ بودند و مقاتله مىنمودند .
پس ابن ابى الحديد گفته :
آن جوان مردى كه رداء و ازار مجد و بزرگوارى را بر خود پوشيده آن امام هدايت كننده است كه ايثار كرد و قرص نان خود را به مسكين و يتيم و اسير داد ، در عوضِ آن
هامش
( 1 ) ( . سورهء توبه آيه 40 : ( محزون مباش خداوند با ما است ) . )
( 2 ) . سايبان
( 3 ) ( . ترجمه : اين كجا قابل مقايسه با كسى است كه در بستر پيامبر برگزيده صلى الله عليه و آله ) ( خوابيد در حالى كه صداى دشمن را ) ( مىشنيد و آنان را مىديد ( و خطر در نزديكى او قرار داشت ) . )