تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بغداد شد . و در روز 28 محرم سال 220 ه - ق ( دويست و بيست ) داخل بغداد شد و معتصم وقتى به ناراحتى امّ الفضل از آن حضرت پى برد او را خواست و به قتل آن حضرت او را راضى كرده و زهرى براى او فرستاد كه در غذاى آن جناب داخل كند و آن ملعونه انگور رازقى را زهرآلود كرده و براى آن امام مظلوم آورد و پس از تناول اثر زهر در بدن مباركش ظاهر شد امّ الفضل از عمل خود پشيمان شده كارى نمىتوانست انجام دهد و گريه و زارى مىكرد ، حضرت فرمود : حالا كه مرا كشتى گريه و زارى مىكنى ؟ به خدا سوگند به درد و بلايى مبتلى خواهى شد كه معالجه‌پذير نباشد . چون آن نو نهال جويبار امامت در ابتداى جوانى از پا درآمد معتصم امّ الفضل را به حرم خود دعوت كرد و در همان روز ناسورى [ زخم كهنه‌اى ] در بدن او پيدا شد كه هرچه اطباء معالجه كردند فايده‌اى نداشت تا آنكه از حرم معتصم بيرون آمد و آنچه از مال دنيا داشت براى مداوا خرج كرد به‌طورىكه محتاج به تكدّى و سؤال شد و با بدترين احوال هلاك شد . و به روايت ديگر معتصم شربت حمّاضى زهرآلود براى آن حضرت فرستاد و به آن حضرت خورانيد و شهيدش نمود . و شيخ عياشى روايتى نقل كرده كه به سبب سعايت ( بدگويى ) ابن ابى داوود قاضى ، معتصم يكى از نويسندگان خود را امر كرد كه آن حضرت را ميهمان كرد و غذاى مسموم به او خورانيد و آن حضرت را شهيد گردانيد . و روايت شده از مردى كه هميشه با حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام بود كه گفت : در وقتىكه آن حضرت در بغداد بود روزى در خدمت امام علىّ النّقى عليه السّلام در مدينه نشسته بوديم و آن حضرت كودك بود و نوشته‌اى را مىخواند ناگاه حال آن حضرت تغيير كرد و برخاست و داخل خانه گرديد و ناگاه در خانه آن حضرت صداى شيون بلند شد ، بعد از ساعتى كه حضرت بيرون آمد علّت را سؤال كرديم ، فرمود : كه در اين ساعت پدر بزرگوارم وفات فرمود . گفتم از كجا براى شما معلوم شد ؟ فرمود كه از اجلال و تعظيم حق تعالى به من حالتى دست داد كه پيش از اين در خود چنين حالتى نديده
اللئالي المنثورة في الأحراز والأذكار المأثورة ( دستور العمل و مرواريدهاى درخشان ) ( فارسى ) — صفحة 97 | الشيخ عباس القمي